
به گزارش رکنا، با پایان انتشار اعترافات و روایت افسران پلیس، اکنون نوبت به بررسی علمی این پرونده می رسد. آیا انگیزه هایی که مجید سالک در اعترافات خود مطرح می کرد، می تواند رفتار او را توضیح دهد؟ آیا او دچار اختلالات روانشناختی یا شخصیتی خاصی بود یا تلاش می کرد با ساختن روایتی از خود، قتل هایش را توجیه کند؟
پاسخ این پرسش ها را فردا در گفت و گوی اختصاصی رکنا با دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، خواهید خواند؛ تحلیلی علمی از شخصیت، انگیزه ها و رفتار یکی از جنجالی ترین قاتلان سریالی تاریخ معاصر ایران که برای نخستین بار در کنار فیلم کامل اعترافات او منتشر می شود. آخرین اعترافات مجید سالک
در ادامه فیلم اعترافات، مجید سالک در پاسخ به پرسش های خبرنگار، با تکرار ادعاهای خود درباره انگیزه قتل ها می گوید: «بعد از این که او را خفه کردم، جسدش را کنار سطل های زباله انداختم. به خودم می گفتم شما از این زباله ها هم کم ارزش تر هستید؛ زباله را حداقل فردا مأمور شهرداری جمع می کند، اما شما لیاقت همان را هم ندارید. من از این موضوع نفرت داشتم و فکر می کردم باید نسل این آدم ها از بین برود؛ زنانی که به نظر من با وجود داشتن شوهر، فرزند و خانواده، باز هم دنبال این کارها می رفتند و زندگی خانواده ها را از هم می پاشیدند.»
او در ادامه، درباره یکی دیگر از قربانیان مدعی می شود: «یک روز در خیابان انقلاب با او آشنا شدم. منتظر شخصی بود که نیامد. بعد با هم رفتیم و قرار گذاشتیم ساعت چهار و نیم بعدازظهر دوباره همدیگر را ببینیم. او را سوار کردم و تا کرج رفتیم. چند بار خواستم پیاده اش کنم، اما قبول نکرد. بعد پیشنهاد داد به خانه اش برویم و گفت اگر امکانش نبود، هر جایی که بتوانیم شب را بگذرانیم. همان جا تصمیمم را عملی کردم.»
مجید سالک در پاسخ به این سؤال که آیا از قتل هایی که انجام داده احساس پشیمانی می کند یا نه، می گوید: «نه. فقط دلم برای خانواده هایشان می سوخت؛ برای مردی که از صبح تا شب کار می کند و زحمت می کشد، اما خانواده اش از هم می پاشد.»
خبرنگار از او می پرسد اگر دستگیر نمی شد، تا چه زمانی به قتل ها ادامه می داد؟






