
همشهری آنلاین-سیده کلثوم موسوی: حالا در محله، حجتالاسلام مالک خدایاری را پدری میشناسند که دعایش در حق پسرش بعد از ۲ماه برآورده شد. روحانی است و ساکن خاوران؛ حوالی میدان خراسان. کلامش را اینطور شروع میکند: «در جشن عروسی علی، رو به همه گفتم علی ۲تا آرزو داشته؛ اول ازدواج موفق، دوم شهادت. شما مهمانان عزیز دعا کنید انشاءالله شاهداماد ما به این آرزویش هم برسد. همه آمین گفتند و مجری گفت که حاجآقا، علی میخواهد کاری برای شما انجام بدهد، ولی شرطش این است که شما چشمهایت را ببندی. تا چشمهایم را بستم متوجه شدم یکی افتاده روی پایم. چشمم را باز کردم، دیدم علی جلوی مهمانها با کت و شلوار دامادی مثل ابر بهار اشک میریزد و پاهای مرا میبوسد که برایش آرزوی شهادت کردم. خم شدم و او را در آغوش گرفتم. از خیلی سال پیش به من و مادرش میگفت که برایش دعا کنیم تا به شهادت برسد. شب دامادیاش هم وقتی شوقش را برای دعای شهادتی که در حقش کردم دیدم جا خوردم و در دلم گفتم خدایا اینجا چه خبر است؟ من برای شهادت پسرم دعا میکنم، آن هم در شب عروسیاش و پسرم پاهای مرا میبوسد.» او به جزئیات برگزاری عقد پسرش هم اشاره میکند: «عقد پسرم با همسرش در سالروز میلاد حضرتفاطمه زهرا(س)، سال۱۴۰۳، جاری شد. حلقه ازدواجی که برای خودش انتخاب کرد، انگشتری بود که روی نگین آن یا زهرا(س) حک شده بود. به عشق امامزمان (عج) دستهگل عروس را گل نرگس انتخاب کرد و مکان عقد حرم علیابنموسیالرضا(ع) بود.»
مدام صلوات میفرستاد
حجتالاسلام خدایاری میگوید: «از ۹ سالگی زندگینامه شهدا را میخواند. اولین کتابی که از شهدا خواند «سلام بر ابراهیم» بود. از آن به بعد شیفته شهدا شد و شروع کرد به خواندن زندگینامه شهدا؛ مثل صیاد شیرازی، هادی ذوالفقاری، طالب طاهری و.... شاید برای همین بود که مزد یک عمر ارادت به اهلبیتعلیهمالسلام را با اربا ارباشدن گرفت. از آن قد رعنا، بعد از ۷روز تفحص، فقط یک قطعه کوچک از پا پیدا شد.» پس از مکث کوتاهی ادامه میدهد: «وقتی موذن اذان میگفت، همین که …











