
همشهری آنلاین: زهرا رفیعی: یوزپلنگ ایرانی بارها متخصصان را غافلگیر کرده؛ از ماده یوزی که برای نجات تولههایش ۱۵۰ کیلومتر راه رفته و بچههایش را آن طرف جادهها و روستاها رسما قال گذاشته تا زیستگاههایی که به هوای نجات او باعث گونههای دیگر از جمله ما انسانها شده. قصه ۳۰ سال حفاطت از «سریعترین گربه جهان» حالا یک سؤال مهم دارد: آیا هنوز میتوان به نجات یوز امیدوار بود؟
صد و چهارمین جلسه «سفرنامهخوانی با مهدی گوهری» با حضور محمدصادق فرهادینیا، متخصص حیات وحش و استاد دانشگاه کنت انگلستان، برگزار شد. محور این نشست کتاب «بودن در مرز نبودن» نوشته فرهادینیا بود؛ کتابی که هنوز منتشر نشده و در مرحله صفحهآرایی در انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد است.
فرهادینیا در این نشست، در قالب هشت پرده، روایت ۳۰ سال حفاظت از یوزپلنگ آسیایی در ایران، رفتار یوزها، زیستگاههای آنها، جابهجایی میان مناطق و نقش حفاظت از این گونه در حفظ زیستبومهای ایران را تشریح کرد.
او گفت کتاب دو سال پیش نوشته شده و داستان ۳۰ سال حفاظت از یوز را روایت میکند و نام صدها نفر که در این مسیر نقش داشتهاند، در آن آمده است. به گفته او، پرسش اصلی کتاب این است که چرا با وجود سه دهه حفاظت، وضعیت یوز نسبت به آغاز این دوره بدتر شده است.
این متخصص حیات وحش یوزپلنگ آسیایی را یکی از غافلگیرکنندهترین موجودات ایران دانست؛ گونهای که نشان میدهد انسان درباره طبیعت کمتر از آنچه تصور میکند میداند. پرسش اصلی او این بود که آیا میتوان از دل این غافلگیریها، برای آینده یوز و بقای آن امیدی ساخت؟
پرده نخست؛ یوز و کشف احساسات حیوانات
فرهادینیا نخستین پرده روایت خود را با اتفاقی آغاز کرد که حدود دو سال پیش، همزمان با نگارش کتاب «بودن در مرز نبودن»، برای یک یوز و تولههایش رخ داد و قلب میلیونها ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.
او با اشاره به تحول نگاه انسان به تواناییهای شناختی حیوانات گفت: حدود ۳۰ سال پیش هنوز این پرسش جدی بود که آیا حیوانات میتوانند فکر کنند؟ آن زمان حتی پرسشهایی مانند اینکه آیا حیوانات میتوانند احساس کنند، سوگواری کنند یا روابطی مشابه انسان داشته باشند، مطرح بود، اما امروز پاسخ به این پرسشها متفاوت شده است.
فرهادینیا سپس ماجرای هلیا، یوزپلنگ …












