
به گزارش مشرق، درباره اختلاف و ناسازگاری عروس و مادرشوهر در بعضی خانوادهها، اظهار کرد: تعارض میان عروس و مادرشوهر یکی از کهنترین و در عین حال پیچیدهترین پدیدههای بینفردی در نهاد خانواده است. برای تحلیل عمیق این پدیده، باید از سطحینگریهای عامیانه و تقلیل دادن آن به «خصومتهای شخصی» یا «حسادتهای زنانه» فرار کرد و با عینک «نظریه عمومی سیستمها» و «رویکرد خانوادهدرمانی سیستمی» بهویژه دیدگاههای مورای بوون (Murray Bowen) و سالوادور مینوچین (Salvador Minuchin) به آن نگریست.
وی درباره ریشه اختلافات میان عروس و مادرشوهر، گفت: از منظر سیستمی، اگرچه تفاوت نسلها از جمله تفاوتهای ارزششناختی، فرهنگی و سبک زندگی، زمینهساز سوءتفاهم است، اما ریشه اصلی تبدیل تعارض به بحران، در مرزهای مبهم و تعریفنشده و فقدان تمایزیافتگی است. طبق نظریه ساختاری سالوادور مینوچین، خانواده یک سیستم است که از زیرسیستمهای مختلفی ( همسری، والدینی، خواهر-برادری) تشکیل شده است. مرزهای بین این زیرسیستمها باید روشن باشند؛ یعنی نه آنقدر نفوذناپذیر و سخت که مانع از تعامل و حمایت شود و نه آنقدر مبهم و درهمتنیده که حریم شخصی و استقلال زیرسیستم جدید (زوج جوان) را نابود کند.
این روانشناس ادامه داد: هنگامی که یک ازدواج رخ میدهد، سیستم خانواده پدری باید دستخوش بازسازماندهی شود تا سیستم جدید همسری شکل بگیرد. اگر مرزهای سیستم مبدا بیش از حد نفوذپذیر باشند، اعضای خانوادهِ پدری وارد قلمرو زیرسیستم جدید میشوند. بنابراین، تفاوت نسلها صرفاً یک کاتالیزور است، اما عامل ساختاری اصلی، درهمتنیدگی مرزها و اصرار بر حفظ وفاداریهای پیشین به قیمت قربانی کردن سیستم جدید است.
محمدرشنوزاده با اشاره به چرایی تبدیل سوءتفاهمهای ساده به دشمنیهای عمیق، اظهار کرد: عواملی که این موضوع را به یک چرخه بازخورد مثبت مخرب و دشمنی مزمن تبدیل میکنند در ابتدا مثلثسازی است. در نظریه بوون، هرگاه تنش میان دو نفر (مثلاً عروس و مادرشوهر) از حد مشخصی فراتر رود، آنها نفر سومی (معمولاً شوهر/پسر) را وارد رابطه میکنند تا تنش را کاهش دهند. این کار تنش را موقتاً کم میکند اما سیستم را قفل کرده و مانع حل مستقیم مساله میشود.تفسیرهای شناختی سوگیرانه یعنی رفتارهای طرف مقابل دائماً از فیلتر طرحوارههای …





