![[امیرعلی ابوالفتح] جایگاه آمریکا در خلیج فارس پس از جنگ با ایران](/news/u/2026-08-18/ettelaat-31c1d.webp)
منطقه خلیج فارس طی دهههای اخیر یکی از حیاتیترین عرصههای منافع استراتژیک ایالات متحده بوده است. حضور نظامی گسترده آمریکا، فروش میلیاردها دلار سلاح، و تعهدات امنیتی به کشورهایی چون عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت و قطر همگی بر پایه یک فرض ساده بنا شده بود: آمریکا قادر است نظم منطقهای را حفظ کند و تهدید ایران را مهار نماید.
با این حال، جنگ مستقیم میان ایران و آمریکا، نه فقط این فرض را به شدت زیر سؤال برد، بلکه موقعیت آمریکا نزد متحدانش را نیز به شکل بنیادین تضعیف کرد. نگاهی به عملکرد ایالات متحده در یک سال اخیر نشان میدهد بسیاری از ریشههای این آسیبپذیری، علاوه بر قدرت نظامی ایران، در سیاستهای متناقض، کوتاه مدت و گاه بیثبات خود آمریکا نهفته است. نخست باید به ماهیت رابطه امنیتی آمریکا با کشورهای عربی خلیج فارس توجه کرد. این رابطه از اساس نامتقارن بوده است. متحدان عربی، امنیت خود را در برابر آنچه تهدید ایرانی میخوانند، به واشنگتن واگذار کردهاند و در مقابل، دسترسی به پایگاههای نظامی، خرید تسلیحات پیشرفته و حمایت سیاسی را فراهم آوردهاند. اما این معامله هرگز بدون هزینه نبوده است.
ایالات متحده بارها نشان داده که تعهداتش مشروط و تابع منافع لحظهای واشنگتن است. خروج ناگهانی آمریکا از افغانستان، کناره گیری دولت آمریکا از توافق هستهای ایران (برجام) در سال ۲۰۱۸و سپس تلاشهای بعدی برای احیای همان توافق همگی سیگنالهای روشنی از بیثباتی سیاست خارجی آمریکا ارسال کرده اند.
متحدان آمریکا در خلیج فارس بارها شاهد بوده اند که اولویتهای آمریکا میتواند یک شبه تغییر کند و این تغییرات طیف گسترده ای را در بر می گیرد؛ از تمرکز بر سیاست مهار چین تا رقابت داخلی سیاسی – حزبی در آمریکا.
نخستین و فوری ترین تأثیر حمله آمریکا به ایران بر تحولات منطقه غرب آسیا، بویژه منطقه خلیج فارس اختلال شدید در امنیت انرژی و پیامدهای اقتصادی آن بوده است. تنگه هرمز که حدود ۲۰درصد نفت جهان از آن عبور میکند، هم اکنون به کانون مرکزی درگیری آمریکا و ایران تبدیل شده است.
افزایش شدید قیمت نفت ممکن است در کوتاه مدت برای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس درآمدهایی ایجاد کند، اما بیثباتی بلندمدت موجب فرار سرمایه ها، آسیب به زیرساختها و تهدید مستقیم …






