
به گزارش میگنا رسانه اول تاب آوری ایران عشق را نمی توان به یک احساس لحظه ای یا برانگیختگی فیزیولوژیک تقلیل داد. هیجان یکی از مؤلفه های آغازین عشق به شمار می رود، در حالی که خود عشق پدیده ای چندلایه، پیچیده و پویا است که زیست شناسی، روانشناسی و فلسفه وجودی انسان را در بر می گیرد.
به بیان دکتر منیر بیگلربیگی برای تعریف کامل عشق باید به نظریه مثلثی رابرت استرنبرگ مراجعه کرد که سه رکن اساسی را معرفی می کند.
نخست صمیمیت که شامل احساس نزدیکی، پیوند عاطفی و به اشتراک گذاری عمیق ترین افکار و احساسات است.
دوم شور و اشتیاق که همان محرک های فیزیولوژیک و تمایل جسمانی است و هیجان دقیقاً در همین بخش جای می گیرد. سوم تعهد که تصمیم آگاهانه و ارادی برای باقی ماندن در کنار معشوق در فراز و نشیب های زندگی است. در سطح عصب شناختی، عشق بالغانه با ترشح اکسی توسین و وازوپرسین مرتبط است که حس امنیت، دلبستگی پایدار و آرامش عمیق را ایجاد می کنند. هیجان عمدتاً ناشی از دوپامین، نوراپی نفرین و کورتیزول است که در مراحل نخست آشنایی و شیفتگی به اوج خود می رسند و پس از مدتی کاهش می یابند. بنابراین عشق، فرایندی پویا از تعامل میان این سیستم های مغزی است که هیجان را به عنوان یک ورودی اولیه پذیرفته، آن را با لایه های عاطفی شناختی و ارادی در هم می آمیزد تا به یک کل یکپارچه دست یابد. عشق همچنین دارای مؤلفه دلبستگی ایمن است که در آن فرد معشوق را به عنوان پناهگاهی امن در زمان استرس و فشار روانی در نظر می گیرد، موضوعی که فراتر از یک پاسخ هیجانی ساده و زودگذر محسوب می شود.
پژوهش های تصویربرداری مغزی با استفاده از عملکردی ام آر آی، تفاوت های ظریف و جالبی را میان زنان و مردان در تجربه عشق آشکار ساخته اند. مطالعات گسترده ای بر روی هزاران فرد بالغ نشان می دهد که در مراحل اولیه عشق، هر دو جنس فعالیت شدیدی در ناحیه تگمنتوم شکمی و هسته دمی مغز از خود بروز می دهند که بیانگر حضور هیجان خالصانه و سیستم پاداش فعال است. با گذشت زمان و با حرکت به سمت روابط بلندمدت، در مردان، فعالیت مغزی در نواحی مرتبط با پردازش بصری و ارزیابی فضایی بیشتر دیده می شود، در حالی که در زنان، اتصالات عصبی قوی تری میان ناحیه هیپوکامپ که مرکز حافظه است …






