
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو به نقل از الاخبار؛ این عنوان هیچ ستایشی از دروغ ندارد و تلاشی برای نسبت دادن فضیلتی که ترامپ شایسته آن نیست، نیست؛ کاملاً برعکس. این عنوان یک تناقض طنزآمیز را آشکار می کند؛ دوره ای سیاسی که در آن حقیقت با تبلیغات، واقعیت ها با روایت ها درآمیخته اند، تا جایی که دروغ گاهی بیش از خود حقیقت توانایی سیاست سازی پیدا می کند. همان طور که ژنرال ویتنامی «وو نگوین جیاپ» گفت: «استعمار، شاگردی احمق است»؛ شاید لازم باشد جمله ای کوچک به آن اضافه کرد: شاگردی احمق و دروغگو نیز هست؛ روایت خود را با زور تکرار می کند و سپس چنان رفتار می کند که گویی زور می تواند دروغ را به حقیقت تبدیل کند.
«همه دروغ می گویند... جز روسو»؛ عبارتی که روح کتاب «اعترافات» ژان ژاک روسو را تداعی می کند؛ جایی که حقیقت، حتی زمانی که صاحب خود را رسوا می کند، به کنشی برای رویارویی با خویشتن تبدیل می شود. در سوی مقابل، ترامپ قرار دارد؛ او برای حقیقت ارزشی مستقل از منافع خود قائل نیست و تا زمانی که دروغ در خدمت روایتی باشد که می خواهد تحمیل کند، آن را عیب نمی داند. میان روسو و ترامپ فاصله ای وجود دارد که فقط اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و روان شناختی نیز هست: اولی خود را در برابر حقیقت قرار داد و دومی می خواهد حقیقت را تابع خود کند.
ترامپ دروغ سیاسی را اختراع نکرده است، اما آن را به مرحله ای رسانده که دروغ دیگر صرفاً ابزاری برای پنهان کردن حقیقت نیست، بلکه وسیله ای برای تولید یک واقعیت جایگزین است. حتی دروغ تونی بلر درباره جنگ عراق نیز نزدیک بود به فراموشی سپرده شود؛ همان دروغی که جنگ، ویرانی و اشغال بر پایه آن شکل گرفت، تا جایی که مسیلمه کذاب در برابر برخی دروغ های سیاست معاصر، گویی در ادعاهای خود متواضع تر به نظر می رسد. بنابراین مشکل، وجود دروغ سیاسی نیست؛ مشکل، انتقال آن از عملی پنهانی به ساختاری سیاسی است که آشکارا اعمال می شود و سپس از افکار عمومی می خواهد با آن به عنوان حقی برای اعمال حاکمیت و در اختیار داشتن روایت برخورد کنند.
از این رو، کافی نیست بپرسیم: آیا ترامپ حقیقت را گفته است؟ مهم تر این است که بپرسیم: چگونه می تواند چیزی را بگوید که با واقعیت ها در تضاد است و سپس آن را به ماده ای برای سیاست، وفاداری، شکاف، فتنه و تکه تکه کردن جامعه تبدیل کند؟ دروغ …












