
داریوش فرضیایی سالها با نام «عمو پورنگ» شناخته میشد؛ شخصیتی که بخش مهمی از خاطرات تلویزیونی چند نسل از کودکان را ساخته است. اما همانطور که آن کودکان بزرگ شدهاند، خود عمو پورنگ هم نمیتواند تا همیشه در همان قاب و همان نقش باقی بماند. اکسیر از این منظر، تلاشی برای یک تغییر مسیر است؛ تغییر از برنامه کودک به داستانی خانوادگی و نوجوانانه که مسأله نسل تازه را وارد مرکز روایت میکند.اکسیر از تولیدات تازه سیما فیلم بوده که پخش آن آغاز شده است.
تلاش برای دیدن نسلی که دیگر کودک نیست
داستان اکسیر از شخصیتی به نام «پیروز» آغاز میشود؛ عطرسازی سنتی که درگیر ماجرایی فانتزی درباره اکسیر جوانی میشود. همین ایده ظاهرا ساده، امکان ورود به موضوعی جدیتر را فراهم میکند: فاصله میان نسلها و مواجهه آدمهای نسلهای مختلف با مفهوم جوانی، تغییر و زمان.
این نکته اهمیت دارد که یک مجموعه تلویزیونی برای نوجوان و نسل جدید، الزاما نباید تماما درباره موبایل، شبکههای اجتماعی یا اصطلاحات رایج «نسل زد» باشد. شناخت یک نسل، فقط بازنمایی ابزارهایی که استفاده میکند نیست؛ بلکه شناخت پرسشها، اضطرابها، آرزوها، نوع ارتباط با خانواده، نگاهش به آینده و حتی برداشتش از مفهوم موفقیت است.
اکسیر از این منظر میتواند زمینهای برای گفتوگو میان نسلها ایجاد کند. شخصیتی متعلق به دنیای سنتی و تجربهمحور، در برابر نسلی قرار میگیرد که با سرعت بیشتری تغییر میکند و جهان را متفاوت میبیند. همین تضاد میتواند موتور محرک یک روایت سرگرمکننده و درعینحال قابل تأمل باشد.
واقعیت این است که نوجوان امروز دیگر مخاطب منفعل تلویزیون نیست. او در معرض انبوهی از محتواست و در هر لحظه میتواند انتخاب کند چه چیزی ببیند. بنابراین تلویزیون اگر بخواهد با این نسل ارتباط برقرار کند، باید بهجای نگاه از بالا به پایین، او را بهعنوان یک مخاطب جدی و صاحب مسأله ببیند.یکی از خلأهای جدی سالهای گذشته، کمبود آثاری بوده که نوجوان را نه صرفا بهعنوان «بچه بزرگتر» بلکه همچون یک انسان مستقل با دغدغههای خاص خودش به رسمیت بشناسند.نوجوان امروز با مسأله هویت مواجه است، با آینده تحصیلی و شغلی، روابط خانوادگی، تفاوت نگاه با والدین، فشار اجتماعی، میل به استقلال و پرسش درباره جایگاه خودش در جهان. …












