
نکته قابل تأمل این است که چهرهها و ترکیب افرادی که این انتقادات و حملات را مطرح میکنند، از شخصیتهایی تشکیل شده که در طول جنگ ۴۰روزه، از صداوسیما بهعنوان خطشکن میدان رسانه و یکی از عناصر مؤثر در نقشههای دشمن برای ایجاد فضای روانی، عملیات روانی و جنگ ترکیبی یاد میکردند. حتی شاهد بودیم برخی از همین افراد از صداوسیما تقدیر کردند، در برنامههای صداوسیما حضور یافتند و جلساتی برای تقدیر از عملکرد این سازمان برگزار نمودند. این مسأله نشان میدهد صداوسیما در روند تاثیرگذاری بر حوزه رسانه در طول جنگ تحمیلی سوم عملکرد خوبی داشته و نقش خود را بهخوبی ایفا کرده است. مردم نیز این موضوع را تأیید میکنند و برای همه مردم و نخبگان کشور روشن شد که صداوسیما در مدیریت میدان رسانه در طول این جنگ، عملکردی قوی داشته است. صداوسیما با وجود همه محدودیتها، کمبود منابع مالی، آسیبهایی که از جنگ ۱۲روزه دیده بود و تهدیداتی که هم از نظر فیزیکی و هم از نظر نیروی انسانی از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار متوجه آن بود، نقش خود را بهخوبی ایفا کرد و امروز همه به این موضوع اذعان دارند. اما سوال اینجاست که چرا ناگهان بهمحض آنکه کشور وارد آتشبس و توافق شد، جریان خاصی در حوزه سیاسی کشور شکل گرفت، ادبیات تشکر و تایید صداوسیما به ادبیات تهاجم علیه عملکرد این سازمان تبدیل شد؟ صداوسیمایی که امروز مورد هجوم و انتقادات غیرمنصفانه قرار میگیرد تا چند ماه قبل بهعنوان پیشران حرکت رسانهای علیه دشمن از آن تقدیر میشد و همه از عملکردش یاد میکردند. بنابراین نمیتوانیم بگوییم مسأله منتقدان، عملکرد چند سال اخیر یا سالهای گذشته صداوسیماست. چون اگر چنین بود، چرا اکنون و در این مقطع به یاد آن افتادهاند؟ این مسأله برای ما یک علامت سوال بزرگ ایجاد میکند. پاسخ این سوال را میتوان با بررسی شرایط و وضعیت جمهوری اسلامی ایران در فاصله پس از آتشبس تا امروز پیدا کرد. برخی جریانات پس از شکلگیری ماجرای توافق با آمریکا و آغاز مذاکرات دنبال آن بودند که یک جریان رسانهای در کشور ایجاد کنند بهگونهای که هیچ صدای منتقدی در مقابل حرکت و اقدام آنها وجود نداشته باشد. درواقع یک جریان این بود که همه صداها و همه بلندگوها در اختیار این جریان قرار گیرد. حتی تا جایی پیش رفتند که اگر کسی بهصورت کارشناسی …












