با گذشت شش ماه از جنگ تحمیلی امریکا علیه ایران اسلامی و نبودن هیچ چشمانداز روشنی از زمان و چگونگی پایان آن، عملاً ترامپ، امریکا و جهان را به جنگی فرسایشی و بینتیجه گرفتار ساخته است و طرح مشخصی هم برای برونرفت از آن ندارد.
با آنکه ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او در همان هفته آغاز جنگ به برآورد اشتباه خود نسبت به توان جنگی و مقاومت ایران پی بردند و با درخواست آتشبس، توافقنامه چهاردهبندی را با میانجیگری پاکستانیها پذیرفتند و انتظار این بود که فهم واقعیتهای جنگ نظامی، آنها را به تصحیح اشتباه محاسباتی و فاصله گرفتن از توهم خود یا فریب صهیونیستهای جنایتکار سوق دهد، در ادامه تلاش کردند با استفاده از محاصره دریایی و جنگ محدود و متمرکز بر تنگه هرمز، ناکامیهای مرحله اول خود را جبران کرده و با تکمیل ابزار فشار بر ایران، اهداف خود را فراتر از متن توافقنامه یا تغییرات فاحش در آن دنبال و محقق نمایند.
در این راستا، کاخ سفید تلاش کرد از تهدید و فشار علیه عمان و دیگر کشورهای عربی برای تنظیم ترتیبات عبور از تنگه هرمز و حتی کشاندن پای اعضای ناتو به موضوع باز کردن تنگه و فشار بر ایران استفاده کند، که جملگی با دیوار پولادین مقاومت در ایران برخورد کرد و بیاثر شد.
بازتاب شکست امریکا در این مرحله، استفاده دوباره از سلاح قدیمی و زنگزده تحریم اقتصادی بود که با ابزار جنگ شناختی و روانی تقویت شده و با طمع اثرگذاری آن بر افکار عمومی ایرانیان و تحریک به نارضایتی و اعتراض داخلی، با پیوست ویژه تبلیغاتی و رسانهای به میدان آورده شد.
شاید تصور ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او این باشد که فشارهای تحریمی در پیوند با دیگر مشکلات اقتصادی و معیشتی برآمده از شرایط جنگی، زمینهساز آشوبهای داخلی شود که با ورود سازمانیافته گروهکهای برانداز و تجزیهطلب به جنگ داخلی تبدیل و دریچه بازگشت مجدد امریکا و رژیم صهیونی به جنگ فراگیر و تمامعیار را باز نماید. اما تکلیف این رؤیای احمقانه را هم سابقه شکستهای تکراری آشوبطلبان و هم حضور خیابانی مردم و آمادگی نیروهای امنیتی و نظامی ایران، از پیش تعیین کرده و فرصتی پیش روی جمهوری اسلامی قرار داده تا عملیات مرصاد در پایان جنگ تحمیلی هشتساله را این بار، برای گروهکهای مزدور و وطنفروشان خائن تکرار کند. …












