
در نظام حقوق بینالملل، اصل وفای به عهد یا همان پاکتاسونت سرواندا، سنگ بنای تمامی توافقات و معاهدات را تشکیل میدهد. هنگامی که طرفین یک منازعه با اراده آزاد بر برقراری آتشبس توافق میکنند، این توافق تنها یک تفاهم سیاسی نیست، بلکه تعهدی حقوقی است که بر پایه حسن نیت بنا شده است. نقض این آتشبس، فراتر از شکست یک فرایند دیپلماتیک، گسستن رشتههای اعتماد در روابط بینالملل و بیاحترامی و بیاعتنایی به اراده جامعه جهانی برای استقرار ثبات و امنیت است. رویکرد ایالات متحده در قبال توافقات آتشبس، در موارد متعدد با چالشهای جدی حقوقی و اخلاقی مواجه بوده است. تحلیل عملکرد این دولت نشان میدهد، رویکرد ابزاری به مفاهیم حقوقی و تفسیرهای موسع و یکجانبه از متن توافقات، غالباً به عنوان دستاویزی برای توجیه نقض تعهدات به کار گرفته شده است. چنین رویهای، نه تنها نظم حقوقی حاکم بر منازعات را متزلزل میسازد، بلکه جایگاه نهادهای بینالمللی و قدرت الزامآور توافقات را نزد افکار عمومی و نخبگان علمی مخدوش میکند. از منظر حقوق بشردوستانه، آتشبس به مثابه یک چتر حمایتی برای غیرنظامیان در کانونهای بحرانی عمل میکند. هرگونه نقض عهد در برقراری یا استمرار آتشبس، مستقیماً به معنای در معرض خطر قرار دادن جان و کرامت انسانی هزاران انسان بیگناه است. در پرتو کنوانسیونهای ژنو، مسئولیت طرفی که با نقض آتشبس، …





