
جوان آنلاین: برخی دو راهیها را نمیشود با حساب و کتاب حل کرد، هر راهی را که انتخاب کنی، چیزی را جا خواهی گذاشت!
۹ ماه از روزی که تکهای از وجودت را در آغوش گرفتهای، گذشته، و حالا زمان بازگشت به کار رسیده است. ساعت زنگ میزند، لباسها آماده میشوند و وقت آن است که از خانه بیرون بزنی، اما آن طرف، کودکی است که هنوز نگاهش تو را دنبال میکند و شاید تمام دنیایش، همان چند ساعتی باشد که کنارش هستی. از همینجا یکی از سختترین چالشهای مادران شاغل شروع میشود: انتخاب میان ماندن و رفتن! میان وقت گذراندن با کودکی که هر روز بزرگتر میشود و شغلی که برای رسیدن به آن، سالها تلاش کردهای، درس خواندهای و تجربه اندوختهای.
برخی از همان ابتدا، قید کار و درآمد و سابقه شغلیشان را میزنند و تصمیم میگیرند کنار فرزند تازه به دنیا آمدهشان بمانند. آنها مادری را انتخاب میکنند، تماموقت و بیوقفه. روزهای اول شاید از انتخابشان مطمئن باشند و از دیدن اولین لبخندهای کودک خود، قدمهای کوچکش و لحظههایی که دیگر تکرار نمیشوند، نهایت لذت را ببرند. اما زمان که میگذرد، کمکم احساس غم به سراغشان میآید، غم شغلی که از دست رفته، درآمدی که دیگر وجود ندارد و مسیری که پیشتر برای ساختنش تلاش کرده بودند و حالا دیگر آن را ندارند.
گاه از خود میپرسند، اگر مانده بودم، امروز کجا بودم؟ آیا میتوانستم هنوز هم در اجتماع نقش داشته باشم؟ درآمدی داشته باشم؟ مستقلتر باشم و نتیجه سالها تلاش و تجربهام را از دست ندهم؟
در سوی دیگر این دو راهی، مادرانی هستند که با تمام سختیها، شغلشان را حفظ میکنند. صبحها کودک را به مهد میسپارند، از پرستار کمک میگیرند یا دلشان را به همراهی پدر و مادرشان خوش میکنند و صبح به صبح، راهی محل کار میشوند. آنها تمام تلاششان را میکنند که هم مادر باشند و هم زن شاغلی که جایگاه حرفهای و استقلال مالیاش را از دست نمیدهد.
اما …












