
تغییر مدیریت سازمان تأمین اجتماعی، فارغ از اینکه درباره نحوه و زمان آن چه قضاوتی داشته باشیم، فرصتی است برای طرح این مسئله که از این سازمان که جمعیت به سمت سالمندی حرکت میکند، چه انتظاری داریم. طبعاً نمیتوان به این نکته از منظر تراز مالی سازمان، میزان مطالبات از دولت یا پرداخت بهموقع مستمری پاسخ داد، چراکه در نقطه تلاقی اقتصاد، جمعیت، بازار کار، خانواده و سیاست اجتماعی قرار دارد و در دهههای آینده، سالمندی یکی از مهمترین موضوعاتی خواهد بود که همه این حوزهها را به یکدیگر پیوند میدهد.
رئیس جدید این سازمان در شرایطی مسئولیت پذیرفته است که هم با ضرورتهای جدی پایداری مالی و مدیریتی و هم با نسلی از سالمندان مواجه است که از نظر تعداد، ساختار خانوار، نیازهای سلامت و انتظارات اجتماعی با نسلهای پیشین متفاوتند. برای این تغییر نگاه، ابتدا باید مسئله را درست تعریف کرد. در جامعهشناسی سالمندی، سالمندی نقطه آغاز نابرابری نبوده و حاصل انباشت نابرابریهای دوره زندگی است و وضعیت فرد در سالمندی، تحت تأثیر مسیر اشتغال، درآمد، تحصیلات، جنسیت، خانواده، دسترسی به بیمه، مسکن و سلامت شکل میگیرد. از سوی دیگر، رویکرد طرد اجتماعی نشان میدهد که رفاه سالمند را نمیتوان به درآمد تقلیل داد، زیرا سلامت، شبکه روابط، مشارکت اجتماعی و دسترسی به خدمات نیز در آن نقش دارند. رویکرد قابلیتها نیز بر این نکته تأکید میکند که سالمند با منابعی که در اختیار دارد، تا چه اندازه امکان زندگی مستقل، سالم و باکرامت را دارد.
بنابراین، عدالت سالمندی فقط پرداخت مستمری و بخشی از هزینه درمان نیست و مشمول کاهش نابرابری، حفظ استقلال و قابلیت، پیشگیری از طرد اجتماعی، ارتقای سلامت و افزایش عاملیت سالمندان نیز میشود؛ لذا سازمان تأمین اجتماعی باید به سازمانی پویا تبدیل شود که در حکمرانی سالمندی نقشآفرین باشد، یعنی بتواند وضعیت سالمندان تحت پوشش را بهطور مستمر رصد کند، نابرابریها و گروههای آسیبپذیر را شناسایی کند، با سایر دستگاهها و جامعه برای پاسخ به مسائل سالمندی هماهنگ شود، خود سالمندان را در سیاستگذاری مشارکت دهد و اثر اجتماعی سیاستهایش را ارزیابی کند. این تغییر رویکرد، با توجه به اینکه بزرگترین جمعیت سالمندی کشور تحت پوشش تأمین اجتماعی است، میتواند این سازمان را از مدیریت پیامدهای …












