
فراتر از آتشسوزیهای خشمگین در سراسر اروپا و آمریکای شمالی، دودِ خطرناک برای تنفس، در هوا معلق مانده است؛ دید را کاهش میدهد و رنگ نور خورشید را به چیزی بهشدت نگرانکننده تغییر میدهد.
تخمین زده میشود که حدود ۲۰ هزار نفر در گرمای شدید اوایل سال جاری در اروپا جان باخته باشند؛ گرما، در مقایسه با خشونت نمایشی مرگ ناشی از آتش یا سیل، قاتل خاموش تغییرات اقلیمی است. در شرق واشنگتن، ۶۰۰ خانه بهتازگی در آتش سوختهاند و در اروپا و آمریکای شمالی، آتشنشانان در تلاش برای مهار توفانهای آتشِ ناشی از اقلیم، جان خود را از دست دادهاند.
زمانی در بسیاری از مناطق معتدل جهان، ما به تابستان بهعنوان فصلی پر از لذت چشم دوخته بودیم؛ از فراوانی میوههای تابستانی، روزهای بلند، گرما، تعطیلات مدارس و فعالیتهایی مانند کمپینگ، شنا، سفر و ماجراجویی. اکنون بسیاری از ما از آن وحشت داریم.
تابستان فصل شیرینی بود که در شعر و آواز گرامی داشته میشد و اغلب بهعنوان الههای مهربان به تصویر کشیده میشد؛ اکنون، اما بیش از حدِ معمول، به یک تهدید و مایهی رنج تبدیل شده است. همه اینها مرا به یاد کتاب «Eaarth» نوشته بیل مککیبن در سال ۲۰۱۱ میاندازد؛ پیشنهادی که میگوید ما میتوانیم تغییرات اقلیمی را معادل حرکت به سوی سیارهای خطرناکتر و غیرپذیرا بدانیم، برخلاف سیارهای آرام و باثباتی که طی ۱۲ هزار سال پس از آخرین عصر یخبندان در آن تکامل یافتیم.
میدانم بخشهایی از جهان وجود دارند که تابستان در آنها از قبل هم خشن و شدید بود؛ ۲۰ سال پیش، دوستم مارک کلت، عکاسی که در نزدیکی فینیکس آریزونا زندگی میکرد، به شوخی گفت: «فینیکس دو فصل دارد: تابستان و جهنم». تابستان، ژانویه و فوریه است؛ و جهنم، بقیه سال است.
اما حتی در فینیکس، تابستان اکنون شدیدتر شده است؛ در آنجا، مردم بر اثر افتادن روی آسفالت بهشدت داغ، دچار سوختگیهای شدید میشوند. این وضعیت همه جا تغییر کرده است.
من از سال ۱۹۸۹ تقریباً هر تابستان به نیومکزیکو رانندگی کردهام. چند سال پیش، متوجه شدم که برای اولین بار از گرما میترسم: دما در نیدلز، یک شهر صحرایی در کالیفرنیا در رودخانه کلرادو نزدیک مرز آریزونا، قرار بود به ۱۱۶ درجه فارنهایت (۴۶.۶ درجه سلسیوس) برسد. …












