آرمان امروز- رها معیری: در شرایطی که جامعه ایران طی سالهای اخیر با مجموعهای از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی روبهرو بوده، نتایج پیمایش اخیر افکار عمومی از یک واقعیت قابل تأمل حکایت دارد: «نارضایتی اجتماعی لزوماً به معنای حرکت جامعه به سمت رادیکالیسم نیست.» غلامرضا ظریفیان، با تحلیل نتایج بک پیمایش چندی پیش گفته بود:«جامعه ایران، با وجود دشواریهای موجود، همچنان از رویکردهای رادیکال استقبال نمیکند و تمایل به حفظ ثبات و یافتن راهحلهای کمهزینهتر دارد». ظریفیان در تشریح این وضعیت میگوید: «این پیمایش نشان میدهد که اکثر مردم ایران از رادیکالیسم گریزانند، تندروی را برنمیتابند و تمایل به میانهروی در جامعه مشهود و قابل درک است.l این سخن از آن جهت اهمیت دارد که در سالهای اخیر، گاه چنین فرض شده که افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی، به صورت مستقیم جامعه را به سمت مواضع تندتر سوق خواهد داد. اما آنچه از این پیمایش مورد تأکید قرار گرفته، تصویر متفاوتی ارائه میکند؛ جامعه ممکن است ناراضی باشد، نسبت به شرایط موجود انتقاد داشته باشد، اما در عین حال حاضر نیست هر نوع راهحلی را برای رسیدن به تغییر شرایط موجود بپذیرد.
نارضایتی لزوماً به معنای رادیکالیسم نیست
یکی از مهمترین نکات این بحث، ضرورت تفکیک میان «نارضایتی» و «رادیکالیسم» است. جامعهای که با کاهش قدرت خرید، نگرانی درباره آینده، فشارهای روانی و کاهش اعتماد مواجه است، طبیعتاً مطالبات و انتظاراتی دارد؛ اما وجود این مطالبات به خودی خود به معنای گرایش به راهحلهای افراطی نیست. ظریفیان نیز با اشاره به همین موضوع میگوید: «با وجود همه این دشواریها، نکته مهم دیگری که از این پیمایش میتوان دریافت کرد این است که جامعه به سمت رادیکالیسم حرکت نکرده است. جامعه همچنان در یک موقعیت میانه اجتماعی قرار دارد و با وجود فشارهای روانی، اقتصادی و کاهش اعتماد، از رویکردهای رادیکال استقبال نمیکند.» این تفکیک، برای شناخت جامعه ایران اهمیت زیادی دارد. ممکن است شهروندی از وضعیت اقتصادی ناراضی باشد، نسبت به عملکرد نهادهای مختلف انتقاد داشته باشد، اما در همان حال از بیثباتی و پیامدهای ناشناخته یک تغییر رادیکال نیز هراس داشته باشد. «میانهروی» در اینجا نباید صرفاً به عنوان یک مفهوم سیاسی یا متعلق به یک جریان خاص فهم شود. میانهروی میتواند یک ویژگی اجتماعی باشد؛ ترجیح گفتوگو بر حذف، اصلاح بر تخریب، تدریج بر جهش و ثبات بر بیثباتی. این ویژگی نشان میدهد که میان مطالبه اصلاح شرایط و پذیرش رادیکالیسم فاصله وجود دارد. ظریفیان درباره چرایی این وضعیت معتقد است: «این ویژگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد بخش مهمی از جامعه همچنان به دنبال ثبات، تنشزدایی و امید به اصلاح شرایط، بهویژه بهبود وضعیت معیشتی است.» این جمله را میتوان یکی از کلیدیترین بخشهای تحلیل پیمایش دانست. جامعه در شرایط سخت اقتصادی، بیش از هر چیز به دنبال بازگشت امکان برنامهریزی به زندگی روزمره است.
تجربه بحران و حساسیت نسبت به بیثباتی
یکی دیگر از عواملی که در تحلیل رفتار اجتماعی ایرانیان اهمیت دارد، تجربههای انباشتهشده از بحران است. جامعه ایران در دهههای گذشته با جنگ، تحولات اقتصادی، بحرانهای اجتماعی و دورههای مختلف اعتراضات مواجه بوده است. این تجربهها میتواند نوعی حساسیت جمعی نسبت به ناامنی و آشفتگی ایجاد کرده باشد. ظریفیان در همین زمینه بر آثار روانی بحران اخیر تأکید کرده و میگوید: «آثار روانی جنگ را هنوز میتوان در سطوح مختلف جامعه مشاهده کرد؛ گاهی یک صدای غیرمنتظره یا اتفاقی ساده میتواند نگرانی ایجاد کند و برای جامعهای که تجربه جنگ را پشت سر گذاشته، چنین واکنشهایی تا حدی طبیعی است.» جامعهای که تجربه بحران را پشت سر گذاشته، ممکن است بیش از گذشته نسبت به نشانههای ناامنی حساس باشد و همین موضوع، تمایل به ثبات و تنشزدایی را تقویت کند.
میانهروی؛ سرمایهای که نباید فرسوده شود
البته فاصله گرفتن جامعه از رادیکالیسم را نباید به معنای رضایت از شرایط موجود تعبیر کرد. این دو مفهوم کاملاً متفاوتاند. جامعه میتواند ناراضی باشد، مطالبات جدی داشته باشد و در عین حال از تندروی گریزان باشد. اما این میانهروی اجتماعی، یک وضعیت دائمی و تضمینشده نیست. اگر مطالبات جامعه برای مدت طولانی بدون پاسخ بماند و احساس بیاثری مسیرهای اصلاحی افزایش پیدا کند، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی میتواند بیشتر فرسوده شود. از این رو، نتیجه پیمایش را میتوان همزمان یک فرصت و یک هشدار دانست: فرصت، از این جهت که جامعه هنوز به صورت گسترده به سمت رادیکالیسم نرفته است؛ و هشدار، از این جهت که تداوم فشارهای اقتصادی و روانی میتواند این سرمایه اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد.
بازسازی «سرمایه روانی» جامعه
در این میان، توجه به وضعیت روانی جامعه اهمیت ویژهای دارد. ظریفیان بر ضرورت بازسازی سرمایه روانی و احساس امنیت تأکید میکند و میگوید: «از همین رو، بازسازی سرمایه روانی و تقویت احساس امنیت باید بخشی از سیاستهای پس از بحران باشد». این نگاه نشان میدهد که مسئله جامعه فقط اقتصاد یا سیاست نیست. امنیت روانی، امید به آینده، اعتماد اجتماعی و احساس ثبات نیز بخشی از کیفیت زندگی شهروندان است. جامعهای که دائماً در معرض اخبار نگرانکننده و احساس نااطمینانی قرار دارد، برای بازسازی اعتماد و امید نیازمند شرایطی است که در آن بتواند آینده خود را تا حدی پیشبینی کند.
جامعه، ناراضی اما گریزان از افراط
در نهایت، شاید بتوان مهمترین پیام این پیمایش را در یک گزاره خلاصه کرد: جامعه ایران را نمیتوان صرفاً با دوگانه «راضی و ناراضی» توضیح داد. میان این دو قطب، جامعهای قرار دارد که ممکن است ناراضی، مطالبهگر و منتقد باشد، اما همزمان از رادیکالیسم نیز فاصله بگیرد. آنچه در این میان اهمیت دارد، فهم همین پیچیدگی است. مردم از تندروی فاصله میگیرد، بدون آنکه مطالبات خود را کنار گذاشته باشد. به همین دلیل، رویگردانی از رادیکالیسم را نباید صرفاً یک پدیده سیاسی دانست. این موضوع میتواند نشانهای از یک ویژگی مهم اجتماعی باشد: ترجیح زندگی قابل پیشبینی، امنیت، اصلاح تدریجی و تنشزدایی بر تجربه دوباره هزینههای سنگین بحران و بیثباتی. حفظ چنین گرایشی البته نیازمند پاسخ به مطالبات واقعی جامعه است. اگر جامعه احساس کند که میتوان از مسیرهای عقلانی و کمهزینه به اصلاح امور رسید، میانهروی میتواند به یک سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شود؛ سرمایهای که در شرایط پرتنش امروز، شاید بیش از همیشه به آن نیاز داریم.









