آرمان امروز : بحرانهای پیدرپی فقط زندگی روزمره مردم را دشوار نمیکنند؛ آنها میتوانند نگاه جامعه به آینده را نیز تغییر دهند. وقتی یک بحران هنوز به پایان نرسیده، بحران دیگری آغاز میشود و پایان هیچکدام روشن نیست، برنامهریزی برای آینده دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، مردم به جای آنکه برای ساختن آینده تلاش کنند، بیشتر انرژی خود را صرف اداره امروز میکنند. امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک و سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران، برای توصیف این وضعیت از مفهوم «تعلیق اجتماعی» استفاده میکند. به گفته او، تعلیق اجتماعی به معنای متوقف شدن جامعه نیست؛ بلکه به این معناست که بخش بزرگی از مردم نمیدانند تصمیمهای مهم زندگی خود را بر اساس چه تصویری از آینده بگیرند. جلالی ندوشن میگوید در شرایط عادی، افراد حتی با وجود مشکلات میتوانند برای چند سال آینده درباره شغل، مسکن، ازدواج، فرزندآوری، تحصیل، سرمایهگذاری یا مهاجرت تصمیم بگیرند، اما «هنگامی که بحرانها پیدرپی رخ میدهند و پایان هیچکدام روشن نیست، افق برنامهریزی کوتاه میشود». به تعبیر او، زندگی از مسیر «ساختن آینده» به سمت «اداره کردن امروز» حرکت میکند.
از دست رفتن تصویر آینده
یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، به گفته این روانپزشک، «از کف رفتن تخیل نسبت به آینده» است. منظور از تخیل، خیالپردازی غیرواقعی نیست، بلکه توانایی تصور یک آینده نسبتاً قابل پیشبینی و احساس امکان اثرگذاری بر آن است. وقتی این توانایی کاهش پیدا میکند، فرد ممکن است همچنان کار کند و زندگی روزمره را ادامه دهد، اما احساس کند زندگیاش موقت و ناتمام است و باید منتظر روشن شدن شرایط بماند. از سوی دیگر، جلالی ندوشن معتقد است انباشت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی نوعی «استرس مزمن» ایجاد کرده است. به گفته او، در چنین وضعیتی «ایمنی روانی جامعه» کاهش مییابد و یک خبر، افزایش قیمت، شایعه یا تنش تازه میتواند واکنشی شدیدتر از اندازه واقعی خود ایجاد کند؛ زیرا این واکنش فقط نتیجه حادثه جدید نیست و از تجربه بحرانهای حلنشده قبلی نیز تأثیر میگیرد.
مهاجرتی که پیش از چمدان بستن آغاز میشود
یکی از پیامدهای مهم این نااطمینانی، افزایش تمایل به مهاجرت است. اما جلالی ندوشن معتقد است مهاجرت را نباید فقط در خروج فیزیکی افراد از کشور خلاصه کرد. به گفته او، برای بخشی از جامعه، مهاجرت به معنای جستوجوی پیشبینیپذیری است؛ یعنی فرد ممکن است مقصد خارجی را ایدئال نداند، اما تصور کند در جای دیگری میتواند برای چند سال آینده زندگی خود تصمیم بگیرد. با این حال، همه کسانی که به مهاجرت فکر میکنند امکان خروج ندارند. اینجاست که به تعبیر جلالی ندوشن، در کنار مهاجرت واقعی، نوعی «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» شکل میگیرد. فرد ممکن است همچنان در کشور زندگی کند، اما سرمایه و انرژی خود را از جامعه پس بگیرد، از مسائل عمومی فاصله بگیرد یا همه فعالیتهایش را با این فرض تنظیم کند که در نخستین فرصت کشور را ترک خواهد کرد. این وضعیت میتواند حتی پیش از خروج فیزیکی، بخشی از سرمایه انسانی و انگیزه مشارکت اجتماعی را از جامعه خارج کند.
فرسایش طبقه متوسط
جلالی ندوشن طبقه متوسط را صرفاً یک گروه درآمدی نمیداند. به گفته او، این طبقه معمولاً حامل برنامهریزی بلندمدت، آموزش، تخصص، پسانداز، مشارکت مدنی و امید به بهبود تدریجی زندگی است. بنابراین، بیثباتی طولانیمدت تنها قدرت اقتصادی این گروه را کاهش نمیدهد؛ بلکه اهداف و سبک زندگی آن را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. خرید مسکن، ادامه تحصیل، فرزندآوری، فعالیت فرهنگی، سفر و سرمایهگذاری حرفهای ممکن است به تعویق بیفتد یا کنار گذاشته شود. به این ترتیب، بحران اقتصادی به تدریج به بحران اجتماعی تبدیل میشود؛ زیرا جامعهای که نمیتواند برای آینده برنامهریزی کند، بخشی از ظرفیت توسعه خود را نیز از دست میدهد.
تابآوری را با عادت کردن اشتباه نگیریم
یکی دیگر از نکات مهم مورد تأکید جلالی ندوشن، تفاوت میان تابآوری و تحمل بیپایان است. او میگوید: «تابآوری را نباید با سکوت یا عادت کردن به شرایط دشوار اشتباه گرفت.» ممکن است مردم همچنان کار کنند، فرزندانشان را به مدرسه بفرستند و زندگی را ادامه دهند، اما این ادامه دادن الزاماً به معنای سلامت جامعه نیست. به گفته او، گاهی آنچه از بیرون تابآوری به نظر میرسد، در واقع کاهش انتظارات، بیحسی عاطفی، کنارهگیری یا محدود کردن زندگی به نیازهای فوری است. جلالی ندوشن تأکید میکند که تابآوری یک ذخیره ثابت و نامحدود نیست. اگر بحرانها تکرار شوند اما فرصت ترمیم، امنیت نسبی، حمایت اجتماعی و تجربه موفقیت جمعی وجود نداشته باشد، این ظرفیت به تدریج مصرف میشود. تحریکپذیری، خشم روزمره، نگرانی دائمی، تعارض خانوادگی، کاهش تمرکز، افت بهرهوری و بیاعتمادی میتوانند نشانههای این فرسایش باشند.









