
آرمان امروز : اوبالیت به بو- اگر در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی در جادههای ایران میایستادید، احتمال زیادی داشت راننده کامیونی که کنار جاده توقف میکرد، یک آشوری باشد. اما اگر امروز سرنوشت همان خانوادهها را دنبال کنید، بسیاری از فرزندان آن رانندگان را نه پشت فرمان، بلکه در شرکتهای تولیدی، کارگاههای صنعتی، مشاغل فنی، بازرگانی یا حرفههای تخصصی خواهید یافت. این یادداشت، روایت گذار نسلی از جاده به کارگاه و از رانندگی به کارآفرینی است. آشوریان ایران در اوایل قرن بیستم جمعیت قابلتوجهی داشتند و نامشان با محلههایی در ارومیه، تهران، همدان، کرمانشاه، شیراز، آبادان، خرمشهر و اهواز گره خورده بود. هرچند هنوز هم این جامعه بهدرستی شناخته نشده است، اما آشوریان همواره به همزیستی مسالمتآمیز، مسئولیتپذیری و اعتماد اجتماعی شهرت داشتند؛ ویژگیهایی که پس از فراز و نشیبهای جنگهای جهانی، جایگاه آنان را در میان دیگر هموطنانشان مستحکمتر کرد.
تأسیس مدارس میسیونری و حضور کودکان آشوری در این مدارس، آنان را با شیوههای نوین آموزش و زبانهای خارجی آشنا کرد. این سرمایه آموزشی، در کنار انضباط و مسئولیتپذیری، زمینهای فراهم ساخت تا بسیاری از جوانان آشوری، همزمان با توسعه حملونقل جادهای کشور، پس از پایان خدمت سربازی وارد حرفه رانندگی کامیون شوند. در آن سالها رانندگی کامیون شغلی ساده نبود. جادههای ناایمن، کمبود راههای مناسب، نبود پمپبنزین و استراحتگاههای بینراهی و خطر راهزنان، رانندگان را با دشواریهای فراوانی روبهرو میکرد. راننده باید علاوه بر مهارت رانندگی، مکانیکی، تعمیرات، مسیرشناسی، مدیریت سفر، خواندن بارنامه و مذاکره با صاحبان کالا را نیز میآموخت. او هفتهها از خانه دور میماند و در واقع مدیر یک کسبوکار کوچک سیار بود. برخلاف تصور امروز، کامیونداری در دهههای ۳۰ و ۴۰ یکی از پردرآمدترین مشاغل کشور به شمار میرفت. درآمد این حرفه به بسیاری از خانوادههای آشوری امکان داد تا خانه و خودرو تهیه کنند، فرزندان خود را به مدارس و دانشگاه بفرستند و بخشی از درآمدشان را پسانداز کنند. همین پساندازها که اغلب با مدیریت مادران خانواده حفظ میشد، بعدها سرمایه راهاندازی کسبوکارهای کوچک یا حتی مهاجرت شد.
بهتدریج، سرمایهای در میان این جامعه شکل گرفت که فقط مالی …






