
احسان علینی
آرمان امروز : گفتمان «وفاق ملی» که در قامت شعار محوری دولت پزشکیان متجلی شد، از منظر دانش سیاست در ذات خود پروژهای خطیر برای عبور از نظم سیاسی قطبیشده به سمت یک «ائتلاف حداقلی» است. دولت چهاردهم از ابتدا کوشید با فاصلهگذاری از سیاست حذف، دایره نخبگانی و اجتماعی حامیان خود را وسعت بخشد. با این حال در دو سال اخیر، این پروژه با موانعی عینی و ساختاری مواجه بوده است. نخستین و شاید مؤثرترین مانع، «شکاف میان سرمایه اجتماعی وعدهدادهشده و ظرفیت نهادی محققکننده» است. وفاق در قاموس سیاستورزی نه یک تصمیم که یک فرآیند زمانبر است؛ اما بدنه اجتماعی رنجدیده از فشارهای مختلف انتظار دارد این وفاق سریعاً به گشایش اقتصادی و کاهش تنشهای معیشتی ترجمه شود. این عدم تطابق سرعت مطالبات با کندی منطق نهادی، در کنار مقاومت بخشهایی از ساختار بوروکراتیک که عادت به رویههای گذشته دارند، عملاً انرژی اولیه دولت را درگیر فرسایش کرده است. از سوی دیگر در عرصه روابط با نهادهای حکومتی، هرچند کلیت نظام از رویکرد تعاملی دولت استقبال کرده اما مرزبندیهای سنتی میان اختیارات قوا گاهی مسیر پیشبرد برنامههای کلان نیازمند اجماع را طولانیتر از حد انتظار عمومی ساخته است. این وضعیت بیش از آنکه نشانه خصومت باشد، محصول فقدان سازوکارهای نهادینهشده برای مدیریت اختلافات راهبردی است. به بیان دقیقتر، دولت در این مرحله نه با مخالفان وفاق بلکه با «خلأ رویههای وفاقساز» مواجه است؛ خلأیی که موجب میشود حتی ارادههای مثبت نیز در میانه مسیر دچار اصطکاک شوند.
در ادامه باید به مانعی اشاره کرد که از جنس سیاست داخلی غیررسمی است؛ یعنی مقاومت جریانهای ذینفع در برابر بازتوزیع قدرت. دولت پزشکیان با طرح وفاق، عملاً به دنبال تغییر مختصات میدان سیاست از رقابتهای صفر و صدی به تعامل برد – برد بوده است. اما این تغییر پارادایم، منافع تعریفشده برخی حلقههای میانی و گروههای فشار را که بقای تشکیلاتی خود را در تداوم شکافها میبینند به چالش میکند. این جریانها در دو سال گذشته با بزرگنمایی خطاهای احتمالی دولت، القای ناکارآمدی گفتمان همگرایی و متهم …












