
سامان آسترکی . دکترای مدیریت، پژوهشگر مدیریت و توسعه
در حافظه جمعی ایرانیان، دورههای دشوار کم نبوده است؛ جنگ، تحریم، تورم و رکود، هر یک به شکلی بر زندگی مردم سایه انداختهاند. تجربه تاریخی نشان میدهد که مردم این سرزمین، با وجود همه فراز و نشیبها، در برابر بحرانها ظرفیت شکیبایی داشتهاند و در بسیاری از مقاطع، هزینههای ملی را تحمل کردهاند. آنچه امروز تحمل آن را دشوارتر کرده، صرفا خود سختی نیست؛ بلکه احساس فزاینده فاصله میان سهم افراد از رنجها و برخورداریهاست.
شهروندی را تصور کنیم که کار خود را با وجدان، دقت و مسئولیتپذیری انجام میدهد، مالیات میپردازد، قانون را رعایت میکند و برای حفظ حداقل استانداردهای یک زندگی آبرومندانه تلاش میکند. او نه انتظار ثروت افسانهای دارد و نه رؤیای زندگی اشرافی؛ خواستهاش امنیت اقتصادی، آیندهای قابل پیشبینی برای فرزندانش و اطمینان از این است که قواعد بازی برای همه، تا حد امکان، منصفانه اجرا میشود. مسئله از جایی آغاز میشود که همین شهروند، همزمان با دو روایت متفاوت مواجه میشود؛ از یک سو، روایت کمبود منابع، ضرورت صرفهجویی، شرایط دشوار اقتصادی و لزوم تحمل فشارها و از سوی دیگر، مشاهده گردش ارقام چندصد میلیارد تومانی در برخی حوزهها که بخش مهمی از منابع آنها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با ساختارهای عمومی ارتباط دارد.
نمونه شایان توجهی از این تناقض را میتوان در اقتصاد فوتبال ایران مشاهده کرد. سالهاست برای توجیه هزینههای سنگین این حوزه، از مفهوم «نشاط اجتماعی» سخن گفته میشود؛ گویی هر میزان هزینهکرد در این حوزه، صرفا به دلیل پیوند با فوتبال، میتواند به سرمایه اجتماعی تبدیل شود. اما پرسش اساسی اینجاست: در شرایطی که جامعه با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی نسبت به آینده و کاهش امید اجتماعی مواجه است، آیا همچنان میتوان بدون ارزیابی دقیق هزینه و فایده، همان استدلال قدیمی را تکرار کرد؟
بحث بر سر اصل فوتبال یا ضرورت وجود سرگرمی …





