جیب مردم زیر بار هزینه های درمان
می توان این سوال را پرسید که هشدار دادن تا چه اندازه میتواند جای سیاستگذاری مؤثر را بگیرد؟
وقتی سبک زندگی ناسالم، تغذیه نامناسب، کمتحرکی و عوامل خطر بیماریهای مزمن سالها ادامه پیدا میکند، هزینه آن دیر یا زود به نظام سلامت و در نهایت به جیب مردم منتقل میشود. فردی که میتوانست با تشخیص زودهنگام فشار خون یا قند خون، از عوارض جدی بیماری جلوگیری کند، ممکن است چند سال بعد با مشکلات قلبی، کلیوی، چشمی یا سایر عوارض روبهرو شود.شرایطی که دیگر فقط به یک قرص یا یک ویزیت ساده ختم نمیشود.
اینجاست که فاصله میان «سلامتمحوری» و «درمانمحوری» خود را نشان میدهد.
نظام سلامت زمانی موفق است که بیمار کمتر شود، نه اینکه صرفاً توان بیشتری برای درمان بیمار پیدا کند. ساخت بیمارستان و تأمین تجهیزات ضروری است، اما اگر تعداد بیماران مزمن هر سال افزایش پیدا کند، حتی توسعه زیرساختهای درمانی نیز نمیتواند پاسخگوی نیاز جامعه باشد.از سوی دیگر، هزینه درمان در سالهای اخیر به یکی از نگرانیهای جدی خانوارها تبدیل شده است. در خرداد امسال، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس میزان پرداخت از جیب مردم در حوزه سلامت را بین ۵۵ تا ۷۰ درصد اعلام کرد. این رقم اگرچه بسته به نوع خدمت و نحوه محاسبه متفاوت است، اما در هر حال نشاندهنده سهم قابل توجه مردم از هزینههای سلامت است.این وضعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم تعرفههای خدمات پزشکی نیز در سال ۱۴۰۵ افزایش یافته و طبق گزارشهای منتشرشده، تعرفههای پزشکی نسبت به سال گذشته رشد قابل توجهی داشته است.
در چنین شرایطی، بیمار فقط با بیماری خود مواجه نیست، با یک صورتحساب نیز مواجه است.ویزیت پزشک، آزمایش، تصویربرداری، دارو، رفتوآمد، بستری و در موارد جدیتر جراحی و توانبخشی، مجموعهای از هزینهها را به خانواده تحمیل میکند. برای خانوادهای که درآمد محدودی دارد، حتی یک بیماری مزمن میتواند به معنای حذف بخشی از هزینههای ضروری زندگی باشد.اینجاست که نقش بیمهها نیز اهمیت پیدا میکند. بیمه قرار است زمانی که فرد بیمار میشود، بخشی از بار مالی را از دوش او بردارد. اما اگر فاصله میان تعرفه واقعی خدمات، میزان پوشش بیمه و هزینهای که بیمار در نهایت پرداخت میکند زیاد باشد، مفهوم حمایت مالی بیمه برای مردم کمرنگ میشود.
البته در سال ۱۴۰۵ برای دهکهای پایین درآمدی، پوشش حق بیمه پایه سلامت با حمایت دولت ادامه دارد. اما داشتن پوشش بیمهای الزاماً به معنای بیهزینه بودن درمان نیست. مسئله اصلی این است که بیمار در زمان دریافت خدمت دقیقاً چه میزان از هزینه را باید از جیب بپردازد.
بیماری یکبار، هزینه چند بار
در واقع، یکی از پرسشهای مهم امروز نظام سلامت این نیست که «آیا مردم بیمه هستند؟» بلکه باید پرسید: «بیمه بودن مردم تا چه اندازه آنها را در برابر هزینههای واقعی بیماری محافظت میکند؟»
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بیماری مزمن باشد. یک بیمار مبتلا به دیابت یا فشار خون، یک بار به پزشک مراجعه نمیکند و یک نسخه نمیگیرد و پروندهاش بسته نمیشود. او ممکن است سالها به دارو، آزمایش، ویزیت و مراقبت مستمر نیاز داشته باشد. بنابراین حتی هزینههای به ظاهر کوچک، در طول زمان به رقم قابل توجهی تبدیل میشوند.
پیشگیری فراموش شد
در این میان، پیشگیری میتواند ارزانترین حلقه زنجیره سلامت باشد؛ اما به شرط آنکه جدی گرفته شود.اگر مردم به موقع غربالگری شوند، اگر فشار خون و قند خون آنها به طور منظم کنترل شود، اگر آموزش تغذیه سالم از مدرسه آغاز شود، اگر امکان ورزش و تحرک برای شهروندان فراهم باشد و اگر سیاستهای کاهش مصرف نمک، شکر و چربی صرفاً روی کاغذ باقی نماند، بخشی از هزینههای سنگین آینده قابل کنترل خواهد بود.
البته نمیتوان تمام مسئولیت سلامت را بر دوش وزارت بهداشت گذاشت. سلامت موضوعی فرابخشی است و به آموزش و پرورش، شهرداریها، رسانهها، صنعت غذا، سازمانهای بیمهگر و حتی سیاستهای اقتصادی کشور نیز ارتباط دارد. اما وزارت بهداشت به عنوان متولی اصلی سیاستگذاری سلامت، باید پاسخ روشنی برای این پرسش داشته باشد که سهم واقعی پیشگیری در برنامههای نظام سلامت چقدر است.مسئله این نیست که درمان را کنار بگذاریم. چنین چیزی نه ممکن است و نه منطقی. مسئله این است که چرا باید بخش قابل توجهی از منابع زمانی هزینه شود که بیماری به مرحلهای رسیده که درمان آن دشوار، طولانی و پرهزینه شده است؟
وقتی یک بیماری قابل کنترل به عارضه جدی تبدیل میشود، هزینه آن فقط روی دوش وزارت بهداشت نیست. خانواده، بیمه، محل کار، اقتصاد کشور و حتی کیفیت زندگی بیمار نیز هزینه آن را پرداخت میکنند.به همین دلیل، سیاست سلامت باید از یک چرخه معیوب خارج شود. چرخهای که در آن مردم بیمار میشوند، هزینه درمان بالا میرود، بیمه بخشی از هزینه را پرداخت میکند، خانواده سهم دیگری میپردازد و سپس دوباره بیماری دیگری از راه میرسد.سلامت مردم را نمیتوان فقط در بیمارستان جستوجو کرد. سلامت واقعی از مدرسه، خانه، محیط کار، سفره مردم، سبک زندگی و نظام پیشگیری آغاز میشود.وزارت بهداشت اگر میخواهد از «سلامتمحوری» سخن بگوید، باید بتواند نشان دهد چه میزان از سیاستهایش واقعاً به کاهش بیماری و هزینههای آینده منجر شده است. نه اینکه صرفاً پس از بیمار شدن مردم، ظرفیت درمان آنها را افزایش دهد.









