
دیدارنیوز _ سید هادی عظیمی*:
دکتر عبدالکریم سروش، فیلسوف و نواندیش مسلمان، در واکنش به اظهارات اخیر دکتر موسی غنینژاد درباره دکتر علی شریعتی، از ادبیاتی استفاده کرد که با نقدهایی نیز روبهرو شد. این واکنش، فارغ از داوری درباره ادبیات بهکاررفته، بحثی قدیمیتر و مهمتر را دوباره به فضای عمومی ایران بازگرداند: مرز میان نقد اندیشه و انکار صاحب اندیشه کجاست و آیا هنوز امکان گفتوگوی فکری در جامعه ایران وجود دارد؟
دکتر غنینژاد پیشتر در یک مناظره، شریعتی را «شیاد» خوانده بود. طبیعی است که شریعتی، مانند هر متفکر دیگری، در معرض نقد قرار گیرد و حتی نقدهای بنیادین درباره اندیشه، روش و آثار او مطرح شود. شریعتی نه مقدس است و نه فراتر از نقد. اتفاقاً نقد جدی و مستند او میتواند به شناخت دقیقتر میراث فکریاش کمک کند. مسئله، اما از جایی آغاز میشود که نقد یک اندیشه، از بررسی استدلالها و آثار آن عبور کرده و به بیاعتبار کردن شخصیت صاحب اندیشه تبدیل شود.
واکنش سروش را نمیتوان تنها در چارچوب یک مشاجره میان دو شخصیت فکری دید. این واکنش در فضایی رخ میدهد که طی سالهای اخیر، بازخوانی شریعتی و نقد جریان روشنفکری دینی بار دیگر به یکی از موضوعات مناقشه فکری در ایران تبدیل شده است. از سوی دیگر، در فضای مجازی شاهد موج گستردهای از حملات به «چپ» هستیم؛ البته نه الزاماً چپ به معنای دقیق آن در فلسفه سیاسی، بلکه مفهومی بسیار گسترده که گاه هر منتقد اقتصاد بازار، هر عدالتخواه، هر اصلاحطلب و حتی هر فرد مخالف راستگرایی افراطی را دربرمیگیرد.
در چنین فضایی، شریعتی بیش از بسیاری دیگر در معرض بازخواست تاریخی قرار گرفته است. گویی باید او پاسخگوی بخشی از مشکلات امروز ایران باشد. در این نگاه، مسئله دیگر نقد یک متفکر نیست؛ بلکه نوعی بازخوانی تاریخی شکل گرفته که میکوشد مسئولیت تحولات فکری و سیاسی چند دهه گذشته را به یک جریان یا نسل فکری نسبت دهد.
دکتر غنینژاد نیز در سال ۱۳۹۸، در یادداشتی در روزنامه سازندگی، هنگام نقد دیدگاههای دکتر علویتبار، بر مسئولیت «چپهای سابق» و اصلاحطلبان بعدی در وضعیت فکری و سیاسی کشور تأکید کرده بود. فارغ از درستی یا نادرستی این داوری، میتوان دریافت که یک پرسش مهم در فضای فکری امروز ایران شکل گرفته است: مسئولیت جریانهای فکری و سیاسی …












