
هفت صبح| در ویدئویی که پیش از سوار شدن به پرواز تهران ضبط کرده، خطوط چهرهاش عمیقتر از روزهایی است که «ترنج» را روی سهتار میکوبید و با حنجرهای عاصی، آواز سنتی را در خردکن بلوز و راک میانداخت. محسن نامجو، بیست سال پس از خروج از ایران، رو به دوربین نشسته و با لحنی آرام و کمی خسته میگوید:
«واقعا به مرحلهای از زندگی رسیدهام که احساس میکنم بس است؛ کافی است غربت... برای من واقعا هیچ تفاوتی ندارد که در ایران بتوانم کار موسیقی کنم یا فعالیت فرهنگی انجام دهم؛ مهم این است که در آنجا باشم، در وطن، کنار دوستانم، خانوادهام، خواهرانم و اقوامم و بتوانم این چند صباح باقیمانده از عمر را در کنار آنها لذت ببرم.»
او روز پنجشنبه پنجم شهریور، روی باند فرودگاه امام خمینی پیاده شد. ویدئوهای دستبهدست شده در شبکههای اجتماعی، جمعیتی از مسافران و مشتاقان را نشان میداد که با بهت و شوق ناگهانی، خواننده ۵۰ساله را در حلقه خود گرفته بودند. نامجو در همان پیام ضبطشده پیش از پرواز، مرزبندی تندی هم با شبکهها و رسانههای اپوزیسیون ترسیم کرده بود؛ با کلماتی قاطع که از بایکوت متقابل چندساله میگفت و اینکه «اگر به ته جوی بیفتم یا به عرش اعلی برسم، حسابی با شما ندارم.» او پس از دو دهه کشاکش و جدال لفظی و هنری، سرانجام به مبدا بازگشت؛ نقطهای که سال ۱۳۸۶ از آن پر کشیده بود.
اما این بازگشت درخلأ اتفاق نمیافتد. پشت تصویر ورود نامجو به سالن فرودگاه، تاریخ سنگین و تلخی از بازگشتها، وعدهها، انزواها و البته معادلات پیچیده اقتصاد هنر ایران در سالهای اخیر قد علم کرده است.
سایه احکام کهنه و معمای حقوقی
نخستین پرسشی که بلافاصله پس از انتشار خبر فرود نامجو فضای مجازی را پر کرد، یک علامت تعجب بزرگ حقوقی بود: «مگر نامجو حکم زندان نداشت؟» پاسخ به این پرسش در لایههای پیچیده آیین دادرسی پنهان است. در سال ۱۳۸۸، شعبهای از دادگاه عمومی تهران نامجو را بهصورت غیابی به ۵ سال حبس محکوم کرد. اکنون با گذشت حدود ۱۷ سال از آن مقطع، مسئله حقوقی وارد فاز مرور زمان شده است. اگر حکم در آن سالها قطعی شده باشد، با انقضای مهلتهای قانونی، «مرور زمان اجرای مجازات» مانع از اجرای آن میشود و اگر به سبب عدم ابلاغ واقعی، غیابی باقی …












