
هفت صبح| اکران آنلاین «ملکه آلیشون» فرصت تازهای است برای مواجهه با فیلمی که میخواهد در سینمای کمرمق کودک ایران، بلندپرواز و متفاوت باشد اما فاصله میان آنچه در ذهن فیلمساز شکل گرفته و آنچه روی پرده جان گرفته، بسیار بیشتر از چیزی است که بتوان با حسن نیت نادیدهاش گرفت. ساخته ابراهیم نورآورمحمد قصه آدور را روایت میکند، پسری که در پی ورود به جهانی رازآلود، میان نیروهای خیر و شر قرار میگیرد و آرامآرام نسبت تازهای با طبیعت پیدا میکند. فیلم با دغدغه حفاظت از محیطزیست ساخته شده و همین انتخاب، نقطه قابل احترام ماجراست.
فانتزی بیریشه پشت زرقوبرق
مشکل «ملکه آلیشون» این نیست که شبیه فانتزیهای غربی است. سینما همیشه وام میگیرد، تأثیر میپذیرد و الگوها را دوباره میسازد. مشکل جایی آغاز میشود که فیلم به جای هضم این الگوها، ظاهرشان را به تن میکند. لباسها، گریم، طراحی شخصیتها، موسیقی و جنس فضاسازی چنان به حافظه تصویری فانتزیهای درجه دو خارجی نزدیکاند که جهان فیلم هویتی مستقل پیدا نمیکند.
تماشاگر با سرزمینی مواجه است که ایرانی بودنش را حس نمیکند و در عین حال آنقدر دقیق و غنی ساخته نشده که بتوان آن را جهانی خیالی با قواعد مخصوص خودش پذیرفت. نتیجه، فضایی معلق است. جغرافیا نامشخص است، نشانهها ریشه ندارند و شخصیتها بیشتر شبیه اجزای دکور یک جهان فانتزیاند تا آدمهایی که بتوان به سرنوشتشان دل بست.
این ضعف در فیلمنامه جدیتر میشود. تغییر آدور، پسر خشمگین و طبیعتگریز قصه، شتابزده اتفاق میافتد. مسیر روانی لازم برای تبدیل او به قهرمان محافظ طبیعت ساخته نشده و فیلم انتظار دارد تماشاگر چند پرش روایی را با منطق ژانر بپذیرد. برخی شخصیتهای فرعی نیز میآیند، چند دقیقهای …












