فانتزی بیریشه پشت زرقوبرق
مشکل «ملکه آلیشون» این نیست که شبیه فانتزیهای غربی است. سینما همیشه وام میگیرد، تأثیر میپذیرد و الگوها را دوباره میسازد. مشکل جایی آغاز میشود که فیلم به جای هضم این الگوها، ظاهرشان را به تن میکند. لباسها، گریم، طراحی شخصیتها، موسیقی و جنس فضاسازی چنان به حافظه تصویری فانتزیهای درجه دو خارجی نزدیکاند که جهان فیلم هویتی مستقل پیدا نمیکند.
تماشاگر با سرزمینی مواجه است که ایرانی بودنش را حس نمیکند و در عین حال آنقدر دقیق و غنی ساخته نشده که بتوان آن را جهانی خیالی با قواعد مخصوص خودش پذیرفت. نتیجه، فضایی معلق است. جغرافیا نامشخص است، نشانهها ریشه ندارند و شخصیتها بیشتر شبیه اجزای دکور یک جهان فانتزیاند تا آدمهایی که بتوان به سرنوشتشان دل بست.
این ضعف در فیلمنامه جدیتر میشود. تغییر آدور، پسر خشمگین و طبیعتگریز قصه، شتابزده اتفاق میافتد. مسیر روانی لازم برای تبدیل او به قهرمان محافظ طبیعت ساخته نشده و فیلم انتظار دارد تماشاگر چند پرش روایی را با منطق ژانر بپذیرد. برخی شخصیتهای فرعی نیز میآیند، چند دقیقهای … …



































































