
هفت صبح| تابستان سه سال قبل پدر و مادر جوانی به نام سهیل مفقودشدن ناگهانی او را به پلیس اطلاع دادند. پدر سهیل در اولین اظهارات خود مقابل مأموران گفت: «پسرم کارگاه مبلسازی دارد و خیلی وقتها پیش میآمد که برای کار به شهرهای شمالی میرفت. روز حادثه هم قرار بود که به سمت آمل برود. نزدیک ظهر بود که مادرش یکبار با او صحبت کرد؛ اما بعد از آن تلفنش خاموش شد و دیگر هیچ خبری از او نشد.» با اعلام گزارش مفقودی سهیل، تلاش کارآگاهان پلیس برای یافتن ردی از او آغاز شد و تحقیقات مأموران انتظامی کلید خورد.
یک سرنخ مهم
33 روز بعد از اعلام فقدان از سوی خانواده سهیل، پدر او با مأموران تماس گرفت و گفت: «من و همسرم از روی اضطراب و استیصال هر روز چند بار شماره پسرمان را میگرفتیم به امید اینکه شاید بالاخره تماس برقرار شود و صدای سهیل در گوشی بپیچد. تا اینکه روز گذشته ناگهان صدای بوق آزاد شنیدیم و بعد یک خانم جوان تلفن را جواب داد.
ما که بهشدت از این پاسخ تلفنی هول شده بودیم با صدای لرزان و بغضآلود موضوع را به زن جوان گفتیم و توضیح دادیم که این خطی که او جواب داده متعلق به پسر ماست که گم شده است. به او التماس کردیم که اگر چیزی میداند به ما بگوید. اما او بدون هیچ جواب و توضیحی گوشی را قطع کرد و بعد دوباره تلفن همراه پسرم خاموش شد.»
با این اطلاعات تلاش کارآگاهان برای نقطهزنی تلفن همراه سهیل در زمانی که روشن شده بود آغاز شد و بالاخره زن جوان که گوشی را جواب داده بود بازداشت شد.این زن اعلام کرد که شوهرش گوشی را پیدا کرده و به خانه آورده است؛ بنابراین شوهر او نیز بازداشت شد. زوج جوان در ابتدا ادعا کردند که گوشی را در حوالی شهر تهران پیدا کردهاند و هیچ اطلاعی از سرنوشت صاحب آن ندارند.
اظهارات ابتدایی
شوهر زن جوان به نام ناصر در سناریوی ابتدایی برای طفرهرفتن از بیان حقیقت گفت: «من مسافرکش هستم؛ اما فقط مسافر بینشهری سوار میکنم. گاهی اوقات بین مسیر برای استراحت توقف کوتاهی میکنم تا چای بخورم و دوباره حرکت کنم. چند روز پیش در حومه تهران کنار جاده توقف کرده بودم و داشتم خوراکی میخوردم که دیدم یک گوشی تلفن همراه در کنار جاده افتاده است و آن را برداشتم و به خانه آوردم.
من و همسرم میخواستیم …





