
گروه فرهنگ و هنر| فرهنگ را نمیتوان در اتاقی گذاشت، در را بست و بعد امیدوار بود سالمتر، ملیتر و امنتر بیرون بیاید. فرهنگ در تماس با جامعه زنده میماند، در جدال با واقعیت شکل میگیرد و در امکان پرسشکردن رشد میکند. هنر نیز درست در همین نقطه معنا پیدا میکند. هنرمند مأمور روابط عمومی جامعه نیست که قاب را طوری ببندد که ترکهای دیوار دیده نشوند. اگر فقر وجود دارد، باید بتواند آن را تصویر کند. اگر تبعیض، خشونت، فساد، بحران اجتماعی یا ناامیدی وجود دارد، باید حق داشته باشد به سراغشان برود.
اگر قرار باشد هنر تنها آن بخشی از واقعیت را روایت کند که بیدردسر، خوشایند و مورد تأیید است، دیگر با هنر مواجه نیستیم، با نوعی تزئین فرهنگی روبهرو هستیم. از همین زاویه است که بخش فرهنگی طرح «مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه» نگرانی ایجاد میکند. مسئله، ضرورت مقابله با جاسوسی نیست. امنیت ملی شوخیبردار نیست و هر کشوری حق دارد در برابر شبکههای اطلاعاتی و عملیات سازمانیافته خارجی از خود محافظت کند.
مسئله از جایی آغاز میشود که مرز میان «تهدید امنیتی» و «فعالیت فرهنگی» با واژههایی ترسیم شود که قابلیت تفسیر گسترده دارند. در متن منتشرشده، تعابیری مانند ارائه «چهره سیاه از ایران»، ترویج «فرهنگ ضداسلامی» و ناسازگاری با «فرهنگ ایرانی» وارد قلمرو جرم و مجازات میشوند. همینجا باید پرسید قانون قرار است با جاسوس مقابله کند یا درباره کیفیت تصویری که یک فیلمساز از جامعه میسازد نیز داوری کیفری داشته باشد؟ این دو، یک مسئله نیستند.
قانون با کلمات مبهم خطرناک میشود
یکی از نخستین اصول قانونگذاری کیفری، شفافیت است. شهروند باید بتواند پیش از انجام یک رفتار بفهمد آن رفتار جرم است یا خیر. قانون کیفری نمیتواند شبیه نقد ادبی نوشته شود. استعاره، ایهام و چندمعنایی در شعر فضیلتاند، در متن کیفری میتوانند به منشأ ناامنی حقوقی تبدیل شوند. «چهره سیاه از ایران» دقیقاً یعنی چه؟
فیلمی درباره کودکان کار چهره سیاه ساخته است؟ مستندی درباره بحران آب چطور؟ رمانی درباره اعتیاد، فیلمی درباره فساد اقتصادی، نمایشی درباره فروپاشی یک خانواده یا عکسی از حاشیهنشینی را با چه متر حقوقی باید سنجید؟
…












