گروه فرهنگ و هنر| قسمت اول و دوم «شاهگل» یک نکته را خیلی زود روشن میکند: خود مسابقه بیشتر از آنچه تصور میشد بلد است روی پای خودش بایستد. «گل یا پوچ» این بار حرفهایتر، جدیتر و رقابتیتر شده و طراحی صحنه، تدوین، ریتم بازی و انتخاب آدمهایی که فوتوفن این سرگرمی قدیمی را میشناسند، به برنامه هویت داده است. «شاهگل» ادامه تجربهای است که مدیری پیشتر با «گل یا پوچ» آغاز کرده بود و این بار رقابت بازیکنان حرفهای را محور قرار داده است. مشکل درست جایی پیدا میشود که مسابقه برای چند دقیقه کنار میرود و مهران مدیری وارد قاب میشود.
مردی سیاهپوش با آن لحن شمرده، نگاه سنگین و ژستی که انگار قرار است درباره رازی مهم سخن بگوید. توضیحاتی ارائه میکند و دوباره بازی ادامه پیدا میکند. این بخشها در قسمت اول و دوم بیشتر شبیه وصلهای هستند که به پارچهای سالم دوخته شدهاند. مسابقه بدون آنها مسیر طبیعی خودش را دارد و با ورود مدیری ناگهان لحن عوض میشود.
شاید بزرگترین ایراد این دو قسمت «شاهگل» همین باشد: مهران مدیری در برنامهای که خودش یکی از مهمترین نامهای پشت آن است، مزاحم ریتمی شده که برنامه بدون او بهتر میسازد. همین چند دقیقه کوتاه، پنجره خوبی رو به مسئله بزرگتری باز میکند. مدیری سالهاست بیشتر از آنکه شخصیت تازهای بسازد، مشغول تکمیل شخصیت «مهران مدیری» است. مردی موقر، اهل شعر، شیفته موسیقی کلاسیک، کتابخوان، متفکر، خواننده، صاحبنظر و هنرمندی که قرار است مخاطب پیشاپیش بپذیرد با یک چهره متفاوت روبهروست.
پروژه ساخت یک مرد فرهیخته
مهران مدیری زمانی احتیاجی به این همه توضیح نداشت. «پاورچین» را داشت، «شبهای برره» را داشت، «مرد هزارچهره» را داشت، «قهوه تلخ» را داشت و شخصیتهایی ساخته بود که دیالوگهایشان صبح فردای پخش در تاکسی، دانشگاه و اداره شنیده میشد. اعتبار او روی میز بود و کسی درخواست مدرک نمیکرد.مدیری آن سالها پیش از آنکه «شخصیت فرهنگی» باشد، هنرمندی بود که کار خوب تولید میکرد.
…









