
گروه فرهنگ و هنر| کافی است این روزها کمی میان خبرهای فرهنگی بچرخیم. کارآگاه علوی دوباره پرونده باز کرده، صحبت ادامه مجموعههای قدیمی شنیده میشود، شاهنامه بار دیگر راه صحنه را پیدا کرده و آرش و سیاوش و فریدون زیر نور پروژههای نمایشی ایستادهاند. تلویزیون نیز بیش از همیشه به انبار خاطراتش سرک میکشد. سریالهای قدیمی را بازپخش میکند، سراغ برندهای امتحانپسداده میرود و برای احیای همان نامهایی برنامه میچیند که بخش مهمی از حافظه سرگرمی مردم را در دهههای گذشته ساختهاند.
گذشته دیگر پشت سر فرهنگ امروز نیست. انگار برگشته، وسط صحنه ایستاده و سهم قابل توجهی از امروز را طلب میکند. این میل البته پدیدهای ایرانی نیست. صنعت سرگرمی جهان سالهاست با دنبالهها، بازسازیها و احیای شخصیتهای قدیمی تجارت میکند. تفاوت اصلی در کیفیت رابطه با گذشته است. یک صنعت قدرتمند میتواند همزمان شخصیت تازه بسازد و شخصیت قدیمی را احیا کند. مسئله جایی آغاز میشود که گذشته دیگر یکی از گزینهها نباشد و تبدیل به راه نجات شود. نشانههای چنین وضعیتی را امروز بیش از هر جای دیگر میتوان در تلویزیون ایران دید.
دست خالی مقابل صندوقچه خاطرات
فصل سوم «کارآگاه علوی» ساخته شده، صحبت ادامه «پایتخت» مطرح است و همزمان خبرهایی درباره احیای برندهای قدیمی تلویزیون شنیده میشود. مقدمات تولید فصل تازه «آژانس دوستی» نیز آغاز شده است، مجموعهای که خودش متعلق به حافظه تلویزیونی دهه هفتاد است و نامش برای بخش بزرگی از مخاطبان بیش از آنکه یادآور یک محصول تازه باشد، حامل خاطره یک دوره است.
کنار هم گذاشتن این نامها تصادفی به نظر نمیرسد. تلویزیون دارد به داراییهای قدیمی خودش برمیگردد، چون طی سالهای اخیر در ساخت داراییهای تازه چندان موفق نبوده است.مهران مدیری نمونه جالبتری برای فهم همین وضعیت است. مدیری پس از دورهای دوری با «شیشماهه» به سریالسازی تلویزیونی برگشت. تجربهای تازه که نتوانست موفقیت آثار شاخص گذشته او را تکرار کند و آن موجی را که زمانی با پخش مجموعههای مدیری شکل میگرفت، به راه بیندازد. حالا پروژه بعدی او «مرد سههزارچهره» است، یعنی بازگشت دوباره به مسعود شصتچی و جهانی که پیشتر در «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» امتحانش را پس …












