
حسین قیدر / پاسخ ساده نیست. از یک سو، خودتأمینی انرژی میتواند وابستگی صنایع به شبکه سراسری را کاهش دهد و در زمان اوج مصرف، امکان ادامه فعالیت را فراهم کند. از سوی دیگر، اگر هر کارخانه مجبور شود برای تأمین برق خود یک نیروگاه مستقل احداث کند، هزینه سرمایهگذاری، تأمین سوخت، نگهداری و مدیریت انرژی به هزینههای تولید اضافه میشود و ممکن است مزیت رقابتی بسیاری از بنگاهها را از بین ببرد.مسئله اصلی در واقع فراتر از ساخت چند نیروگاه توسط صنایع است. پرسش اساسی این است که مسئولیت تأمین امنیت انرژی تولید تا کجا باید بر عهده دولت و شبکه عمومی باشد و از کجا باید به خود صنعت منتقل شود؟ این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم صنایع بزرگ از مصرفکنندگان عمده برق هستند و برخی از آنها نیز به دلیل ماهیت فرآیند تولید خود نمیتوانند به سادگی خاموش و روشن شوند. فولاد، سیمان، پتروشیمی، پالایشگاهها، صنایع معدنی و برخی واحدهای شیمیایی در صورت قطع ناگهانی انرژی ممکن است علاوه بر کاهش تولید، با خسارت فنی به تجهیزات نیز مواجه شوند.
نیروگاه اختصاصی؛ راهحل امنیت یا انتقال هزینه؟
در نگاه نخست، احداث نیروگاه اختصاصی برای صنایع راهحلی منطقی به نظر میرسد. کارخانهای که برق خود را تولید میکند، در زمان محدودیت شبکه میتواند بخشی از نیاز خود را تأمین کند و وابستگیاش به شبکه عمومی را کاهش دهد. این موضوع بهخصوص برای صنایع بزرگ و انرژیبر که مصرف مستمر دارند، اهمیت بیشتری دارد.اما ساخت نیروگاه هزینه سنگینی دارد. سرمایهگذار صنعتی باید علاوه بر هزینه احداث، هزینه تأمین تجهیزات، اتصال، سوخت، تعمیرات، نیروی متخصص و نگهداری را نیز در نظر بگیرد. اگر نیروگاه با ظرفیت بالا ساخته شود اما کارخانه در تمام ساعات سال به همان میزان برق نیاز نداشته باشد، بخشی از ظرفیت سرمایهگذاریشده بلااستفاده میماند.از طرف دیگر، تولید برق اختصاصی به تنهایی مشکل انرژی را حل نمیکند. نیروگاه نیز به سوخت نیاز دارد. اگر نیروگاه گازی باشد، در دورههای کمبود گاز با همان مشکلی مواجه خواهد شد که شبکه سراسری با آن روبهرو است. بنابراین انتقال نیروگاه از شبکه عمومی به داخل کارخانه، بدون حل مسئله سوخت، صرفاً محل بروز مشکل را تغییر میدهد.در اینجا موضوع بهرهوری نیز اهمیت پیدا میکند. نیروگاهی که با راندمان پایین …












