نیروگاه اختصاصی؛ راهحل امنیت یا انتقال هزینه؟
در نگاه نخست، احداث نیروگاه اختصاصی برای صنایع راهحلی منطقی به نظر میرسد. کارخانهای که برق خود را تولید میکند، در زمان محدودیت شبکه میتواند بخشی از نیاز خود را تأمین کند و وابستگیاش به شبکه عمومی را کاهش دهد. این موضوع بهخصوص برای صنایع بزرگ و انرژیبر که مصرف مستمر دارند، اهمیت بیشتری دارد.اما ساخت نیروگاه هزینه سنگینی دارد. سرمایهگذار صنعتی باید علاوه بر هزینه احداث، هزینه تأمین تجهیزات، اتصال، سوخت، تعمیرات، نیروی متخصص و نگهداری را نیز در نظر بگیرد. اگر نیروگاه با ظرفیت بالا ساخته شود اما کارخانه در تمام ساعات سال به همان میزان برق نیاز نداشته باشد، بخشی از ظرفیت سرمایهگذاریشده بلااستفاده میماند.از طرف دیگر، تولید برق اختصاصی به تنهایی مشکل انرژی را حل نمیکند. نیروگاه نیز به سوخت نیاز دارد. اگر نیروگاه گازی باشد، در دورههای کمبود گاز با همان مشکلی مواجه خواهد شد که شبکه سراسری با آن روبهرو است. بنابراین انتقال نیروگاه از شبکه عمومی به داخل کارخانه، بدون حل مسئله سوخت، صرفاً محل بروز مشکل را تغییر میدهد.در اینجا موضوع بهرهوری نیز اهمیت پیدا میکند. نیروگاهی که با راندمان پایین کار میکند، ممکن است برق مورد نیاز کارخانه را تأمین کند اما مصرف سوخت بالایی داشته باشد. در اقتصادی که با محدودیت گاز و سوخت مواجه است، چنین مدلی نمیتواند راهحل بلندمدت باشد.خودتأمینی انرژی همچنین میتواند به فرصتی برای تغییر الگوی مصرف تبدیل شود. اگر صنایع بدانند برق تولیدی خودشان هزینه مشخصی دارد، احتمالاً انگیزه بیشتری برای کاهش مصرف، بهینهسازی تجهیزات و استفاده از فناوریهای کممصرف خواهند داشت.اگر صنایع بزرگ مجبور شوند برای تأمین برق خودشان نیروگاه بسازند، دولت نباید از توسعه شبکه انتقال، افزایش ظرفیت تولید و اصلاح زیرساختهای فرسوده فاصله بگیرد. امنیت انرژی یک زیرساخت عمومی است و اقتصاد ملی همچنان به شبکهای پایدار و قابل اتکا نیاز دارد.خورشید، گاز و برق؛ ترکیب جدید انرژی صنعتییکی از مسیرهایی که میتواند آینده امنیت انرژی صنایع را تغییر دهد، حرکت به سمت ترکیب منابع مختلف است. اتکا به یک منبع انرژی، چه شبکه برق و چه نیروگاه گازی، آسیبپذیری ایجاد میکند. در مقابل، ترکیب برق شبکه، نیروگاه اختصاصی، انرژی خورشیدی و ذخیرهسازها میتواند ریسک توقف تولید را کاهش دهد.البته انرژی خورشیدی به تنهایی نمیتواند برای همه صنایع نقش تأمینکننده اصلی را داشته باشد. تولید آن وابسته به تابش خورشید است و در ساعات شب یا زمان کاهش تابش، ظرفیت تولید پایین میآید. بنابراین برای صنایعی که تولید آنها شبانهروزی است، ترکیب خورشیدی با شبکه، نیروگاه حرارتی یا سامانههای ذخیره انرژی ضروری خواهد بود.ذخیرهسازها نیز میتوانند در آینده نقش مهمی در مدیریت مصرف صنعتی ایفا کنند. باتریهای بزرگ به کارخانه اجازه میدهند بخشی از برق را در ساعات مناسب ذخیره و در زمان اوج مصرف استفاده کند. البته هزینه سرمایهگذاری اولیه و عمر تجهیزات همچنان از موانع توسعه گسترده این فناوری در صنعت ایران است.یک کارخانه میتواند بخشی از برق خود را از شبکه، بخشی را از نیروگاه اختصاصی، بخشی را از خورشید و در صورت امکان بخشی را از قراردادهای خرید برق تأمین کند. چنین مدلی ریسک وابستگی به یک منبع را کاهش میدهد.اگر کارخانهها نیروگاه بسازند، چه کسی هزینه را میدهد؟مسئله اقتصادی مهم دیگری که در بحث خودتأمینی انرژی مطرح میشود، تأمین مالی است. ساخت نیروگاه برای یک شرکت صنعتی سرمایهگذاری سنگینی محسوب میشود. اگر بنگاه مجبور باشد همزمان برای توسعه خط تولید، خرید مواد اولیه، سرمایه در گردش و تأمین انرژی سرمایهگذاری کند، فشار مالی افزایش خواهد یافت.در چنین شرایطی، مدلهای مشارکتی میتوانند راهگشا باشند. به جای اینکه هر کارخانه یک نیروگاه مستقل بسازد، چند واحد صنعتی میتوانند در یک نیروگاه مشترک سرمایهگذاری کنند. این مدل امکان کاهش هزینههای ساخت و نگهداری را فراهم میکند.ایران اکنون در نقطهای قرار دارد که باید میان دو رویکرد انتخاب کند: صنعتی که دائماً منتظر برق شبکه بماند یا صنعتی که بخشی از امنیت انرژی خود را مدیریت کند. به نظر میرسد آینده به سمت مدل دوم حرکت خواهد کرد، اما این به معنای کنار گذاشتن شبکه عمومی نیست. مدل موفق، شبکهای ترکیبی است که در آن دولت زیرساخت اصلی را فراهم میکند، بخش خصوصی ظرفیت جدید میسازد و صنایع نیز در مدیریت مصرف و تأمین بخشی از نیاز خود مشارکت میکنند.اگر این تقسیم کار درست طراحی شود، بحران انرژی میتواند از یک تهدید برای تولید به محرکی برای نوسازی صنعت تبدیل شود. اما اگر مسئولیتها بدون توجه به توان مالی و فنی بنگاهها به صنایع منتقل شود، نتیجه ممکن است افزایش هزینه تولید، کاهش رقابتپذیری و حتی خروج برخی واحدها از مدار فعالیت باشد.









