
حسین قیدر / اگرچه صنایع نفتی به دلیل وابستگی به منابع هیدروکربوری، امکان جابهجایی کامل ندارند، اما صنایع پاییندستی، واحدهای پتروشیمی، پالایشگاههای کوچک، کارخانههای وابسته و صنایع تکمیلی بیش از گذشته در انتخاب محل سرمایهگذاری به شاخصهایی مانند دسترسی پایدار به برق، گاز، آب صنعتی، شبکه حملونقل و بنادر توجه میکنند. در نتیجه، مناطقی که تا چند سال پیش مزیت قطعی برای توسعه صنایع نفتی محسوب میشدند، اکنون در رقابت با استانهایی قرار گرفتهاند که زیرساخت انرژی مطمئنتر و ظرفیت توسعه بیشتری دارند.این تغییر تنها یک جابهجایی جغرافیایی نیست، بلکه میتواند پیامدهای گستردهای بر اشتغال، درآمدهای محلی، مهاجرت نیروی کار، توسعه شهری و توازن منطقهای اقتصاد کشور داشته باشد. هر واحد صنعتی که از یک استان خارج شود یا سرمایهگذاری جدیدی در آن انجام نشود، زنجیرهای از مشاغل مستقیم و غیرمستقیم، خدمات فنی، حملونقل، پیمانکاری و کسبوکارهای محلی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.در همین حال، ناترازی انرژی به یکی از مهمترین دغدغههای فعالان اقتصادی تبدیل شده است. رشد مصرف برق و گاز، فرسودگی بخشی از نیروگاهها، کاهش سرمایهگذاری در توسعه زیرساختهای انرژی و افزایش مصرف خانگی باعث شده صنایع در فصل تابستان با محدودیت برق و در زمستان با محدودیت گاز روبهرو شوند. این وضعیت، برنامهریزی بلندمدت برای سرمایهگذاریهای صنعتی را دشوار کرده و ریسک اجرای پروژههای جدید را افزایش داده است.
ناترازی انرژی؛ عاملی برای تغییر نقشه صنعتی کشور
طی سالهای گذشته، بسیاری از صنایع بزرگ ناچار شدهاند بخشی از ظرفیت تولید خود را به دلیل محدودیت تأمین برق یا گاز کاهش دهند. این مسئله بهویژه برای صنایع انرژیبر مانند پتروشیمی، پالایش، فولاد، سیمان و صنایع شیمیایی هزینههای سنگینی به همراه داشته است. توقفهای مکرر تولید، کاهش راندمان تجهیزات، افزایش هزینه تعمیرات و از دست رفتن بازارهای صادراتی تنها بخشی از پیامدهای این وضعیت است.برای سرمایهگذاران، مهمترین معیار در انتخاب محل احداث یک واحد صنعتی، دسترسی پایدار به زیرساختهاست. زمانی که احتمال قطعی برق یا محدودیت گاز وجود داشته باشد، بازده اقتصادی پروژه کاهش مییابد و سرمایه به سمت مناطقی حرکت میکند که از امنیت انرژی بیشتری برخوردار باشند. به …








