
ساسان باقرپناه جنگ برای بعضیها یک واژه سیاسی است، برای بعضیها تیتر خبر و برای بعضی دیگر موضوع تحلیلهای تلویزیونی؛ اما برای مردم عادی، جنگ خیلی زود به قیمت تبدیل میشود.
به کرایه حمل، قیمت دارو، هزینه مواد اولیه، اجاره، ارز، بیمه، کاهش فروش، نگرانی از فردا و کوچکتر شدن سفره تبدیل میشود. شاید به همین دلیل لازم باشد کسانی که با آسودگی از ادامه تنش و درگیری سخن میگویند، یک بار هم از زاویه کسانی به ماجرا نگاه کنند که قرار است صورتحساب آن را بپردازند.
دفاع از کشور و امنیت مردم محل مناقشه نیست. هیچ جامعهای نمیتواند نسبت به امنیت خود بیتفاوت باشد. اما میان «دفاع» و تبدیل شدن جنگ به یک وضعیت عادی تفاوت بزرگی وجود دارد. همانقدر که امنیت یک ضرورت است، حفظ زندگی مردم نیز ضرورت دارد. سؤال این است که قرار است این وضعیت تا کجا ادامه پیدا کند و سهم مردم از تصمیمهایی که درباره آینده آنها گرفته میشود چیست؟ مطالب پیشنهادی دریافت اُجرت برای طلای دست دوم ممنوع است ۱۴۰۰/۰۹/۲۲ چرایی تبدیل موضوعات زنان به مسائل دم دستی ۱۴۰۲/۰۷/۱۸
اقتصاد برای توضیح این موضوع مفهوم سادهای دارد: هزینه فرصت. هر منبعی که برای یک هدف مصرف میشود، دیگر برای هدف دیگری در دسترس نیست. جنگ فقط هزینه تجهیزات و عملیات ندارد؛ هزینه فرصت آن در سرمایهگذاری انجامنشده، زیرساخت ساختهنشده، شغل ایجادنشده و رفاهی دیده میشود که میتوانست وجود داشته باشد اما دیگر وجود ندارد.
اما مسئله به همینجا ختم نمیشود. حتی پیش از آنکه هزینه مستقیم جنگ به اقتصاد برسد، چیزی به نام صرف ریسک جنگ شکل میگیرد. فروشنده خارجی محتاطتر میشود، حملکننده هزینه بیشتری مطالبه میکند، بیمهگر ریسک بیشتری میبیند، سرمایهگذار دست نگه میدارد و تاجر برای معاملهای که قبلاً عادی بود، باید مسیر دشوارتری پیدا کند. این هزینهها در نهایت در دفتر حسابداری یک شرکت باقی نمیمانند؛ بخشی از آنها دیر یا زود به قیمت کالا و هزینه زندگی مردم منتقل میشوند. اینجاست که باید پرسید: تکلیف مردم چیست؟
مردمی که سالهاست با تورم، کاهش …












