
اگر بخواهیم یک سازمان را ناکارآمد کنیم، لازم نیست تصمیم بزرگی بگیریم. کافی است مجموعهای از رفتارهای مدیریتی نادرست را به صورت مستمر در آن سازمان تکرار کنیم تا بهتدریج ساختاری شکل بگیرد که منابع زیادی را مصرف کند، اما خروجی متناسبی نداشته باشد.
اگر بخواهیم یک سازمان را ناکارآمد کنیم، لازم نیست تصمیم بزرگی بگیریم. کافی است مجموعهای از رفتارهای مدیریتی نادرست را به صورت مستمر در آن سازمان تکرار کنیم تا بهتدریج ساختاری شکل بگیرد که منابع زیادی را مصرف کند، اما خروجی متناسبی نداشته باشد.
نکته مهم این است که بسیاری از این عوامل در زمان اجرا میتواند ظاهر منطقی یا حتی ضروری داشته باشند؛ اما ترکیب و تداوم آنها میتواند یک سازمان را از درون فرسوده کند.
در زیر به شش مورد از این موارد اشاره میشود که بیشترین نقش را در ایجاد ناکارآمدی دارند بنابراین مدیر تصمیمگیری با هدف ایجاد ناکارآمدی میتواند از این ابزارها در یک سازمان پویا استفاده کند تا سازمان را ناکارآمد کند.
۱. ثبات مدیریتی را از بین ببرید و مدیریت را فردمحور کنید
اصل موفقیت در این روش، قطع ارتباط بخش مدیریت با بدنه با سابقه کارشناسی سازمان است از سوی دیگر با تغییر مرتب مدیران ارشد آنها فرصت کافی برای اجرای برنامههای خود ندارند و در ضمن امکان مشاهده نتایج عملکرد آنها نیز وجود ندارد. با این رویکرد:
با آمدن هر مدیر، اولویتها، ساختارها و برنامههای قبلی با تغییر و شکست روبهرو میشوند و پروژههای بلندمدت علیرغم هزینههای انجام شده، قربانی تغییرات مدیریتی میشوند؛
سازمان به افراد وابسته میشود نه به نظامها و فرآیندها؛
فرصت مناسب برای مدیران ارشد ایجاد میشود که تغییرات سریع را توجیه برای ضعف مدیریتی خود اعلام کنند.
۲. منافع شخصی و کوتاهمدت مدیران را بر آینده سازمان مقدم کنید
شرایطی ایجاد کنید که مدیر انتصابی بیش از این که نگران آینده سازمان باشد، نگران آینده شغلی و موقعیت شخصی خود باشد. در این حالت، تصمیمهای دشوار، اما ضروری جای خود را به تصمیمهای کمریسک و کوتاهمدت میدهند.
در این شرایط مدیر ترجیح میدهد تصمیمی بگیرد که در کوتاهمدت برای خودش کمهزینه …








