از دهه ۱۹۹۰ میلادی، مفهوم «میراث زیستیـفرهنگی» (Biocultural Heritage) مطرح شد و بهمرور در ادبیات علمی جهان گسترش یافت. میراث زیستیـفرهنگی به پیوند و تعامل میان تنوع زیستی، سنتها، شیوههای زیست و نظامهای فرهنگی جوامع بشری اشاره دارد. از این منظر، طبیعت و فرهنگ نه دو عرصه مجزا، بلکه اجزای یک نظام بههمپیوستهاند.
بهعبارتدیگر، این مفهوم تنوع زیستی، تنوع فرهنگی و پیوند میان آنها را دربرمیگیرد؛ پیوندی که در گذر زمان و در نتیجه تعامل انسان و طبیعت شکل گرفته است. این مفهوم نشان میدهد که حفاظت از طبیعت و محیطزیست، بدون حفاظت از دانش بومی، زبانها، آیینها و شیوههای سنتی مدیریت سرزمین، ناقص و دشوار است. بنابراین، نمیتوان میراث هنری و فرهنگی را از طبیعت جدا دانست. در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر، هنرهای سنتی و صنایعدستی در تعامل مستقیم با زیستبومهای محلی شکل گرفتهاند.
هرگونه مداخله در منابع طبیعی، کاهش تنوع زیستی یا تخریب محیطزیست میتواند تداوم برخی از این هنرها را با تهدیدی جدی روبهرو کند. از این منظر، حفاظت از صنایعدستی بدون توجه به سرزمین، جغرافیا و منابعی که آن را پدید آوردهاند، رویکردی ناقص است. صنایعدستی بستری برای تجلی روایت سرزمین و برآمده از میراث زیستیـفرهنگی آن است.
در دنیای امروز، مفاهیمی مانند بحران اقلیمی، کاهش منابع طبیعی و گسست انسان از طبیعت به دغدغههایی اساسی تبدیل شدهاند. صنایعدستی در چنین شرایطی میتواند حامل دانشی ارزشمند درباره شیوههای پایدار زندگی انسان باشد. تجربه زیسته بسیاری از جوامع محلی نشان میدهد که آنها در طول تاریخ آموختهاند چگونه با استفاده محدود و مسئولانه از منابع پیرامون خود، محصولاتی بادوام، معنادار، کاربردی و زیبا خلق کنند و به زندگی خود سامان دهند. بیتردید، این دانش زیستمحور بخشی از سرمایه فرهنگی و بومشناختی ایران است؛ سرمایهای که به بازشناسی، حمایت و بازتولید نیاز دارد. بازخوانی صنایعدستی از منظر میراث زیستیـفرهنگی به ما یادآوری میکند که این عرصه راهبردی را نباید تنها از منظری اقتصادی یا تزئینی ارزیابی کنیم. چنین نگاهی میتواند ما را به درکی عمیقتر از رابطه میان هنر، زمین و جامعه برساند. صنایعدستی ایران در حقیقت روایت دستهایی است که از سرزمین خود آموختهاند و در بستر آن زیستهاند؛ روایتی که حفظ آن بهتنهایی میسر نیست و به حفاظت همزمان از فرهنگ و طبیعت نیاز دارد.
اهمیت این پیوند در اسناد حقوقی بینالمللی، از جمله «کنوانسیون ۱۹۷۲ یونسکو درباره حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان» نیز بازتاب یافته است. این کنوانسیون مفاهیم حفاظت از طبیعت و صیانت از میراث فرهنگی را در یک سند گرد هم آورده و کشورهای عضو را به شناسایی، حفاظت و انتقال این میراث به نسلهای آینده متعهد کرده است.
یک اثر صنایعدستی فقط محصولی فرهنگی نیست، بلکه حاصل تعامل تاریخی یک جامعه با زیستبوم خود است. صنایعدستی روایتی مادی و عینی از ارتباط انسان ایرانی با سرزمینش و بخشی از حافظه زیستیـفرهنگی ایران است. اما چرا این روایت در ایران اهمیت ویژهای دارد؟ پاسخ را باید در تنوع زیستی و اقلیمی کشور جستوجو کرد.
گسترهای که از زاگرس و البرز تا کویرهای مرکزی و سواحل شمال و جنوب امتداد دارد، به شکلگیری شیوهها و سبکهای متعدد تولید و انواع دانش بومی منجر شده است.
رشتههای متنوع صنایعدستی ایران فقط میراثی متعلق به گذشته نیستند، بلکه زبان این سرزمین برای بیان تجربه زیسته، هویت، تاریخ و همزیستی انسان با محیط پیرامون خود بهشمار میروند. به همین دلیل، آسیبدیدن صنایعدستی، تضعیف آن یا ازرونقافتادن رشتههایش میتواند به از دست رفتن بخشی از روایت سرزمین و فراموشی میراث زیستیـفرهنگی ایران منجر شود. بنابراین، وقتی از صنایعدستی سخن میگوییم یا به مسائل مربوط به محیطزیست و طبیعت ایران میپردازیم، نمیتوانیم این عرصهها را جدا از یکدیگر ببینیم و تحلیل کنیم؛ زیرا آنها کلیتی واحد و تفکیکناپذیرند.
این پیوند در سیاستگذاریها و برنامهریزیهای کشور کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نگرش جزیرهای به دو عرصه راهبردی صنایعدستی و محیطزیست میتواند بهمرور بخش مهم و جذابی از روایت سرزمین ما را به فراموشی بسپارد. امید میرود با اصلاح اسناد بالادستی و سیاستهای اجرایی، این خلأ کاهش یابد و این میراث ارزشمند به نسلهای آینده منتقل شود.









