
شاید برای خیلیها عجیب باشد که دوست صمیمی منِ محیطزیستی، یک خبرنگار است! در میان همصنفهایم، این دوستی را گاهی به طعنه، «رفاقت یوز و آهو» مینامند. اما راستش را بخواهید، در بسیاری از موضوعات، برخی از خبرنگاران محیطزیست را از خود ما متخصصان اثرگذارتر میدانم.
منظورم آن دسته از خبرنگارانی است که همیشه تنشان بوی آتش زاگرس میدهد و کفشهایشان هنوز گِل هورالعظیم را در خود دارد؛ آنها که با بیمحلی کارشناسان خم به ابرو نمیآورند و با طعنه و شکایت مدیران استوارتر میشوند؛ آنها که در حساسترین لحظات، انصاف و اخلاق را میزان میکنند؛ نه نظر شخصی را، نه جبههگیری گروهی را.
برای منِ متخصص، خیلی سخت است که جایگاهی خلاف میل یا علم من وجود داشته باشد. اما شما خبرنگاران، حتی اگر تخصص عمیقی در یک موضوع محیطزیستی داشته باشید، باز باید بیطرفانه حق مطلب را ادا کنید. این، به نظرم، نقطه تمایز شماست و شاید ریشه بسیاری از تعارضات ما با شما! ما اهل موضعیم، شما اهل آینه.
خدمت شما ثبت خاموش فجایعی است که خیلیها ترجیح میدهند نبینند؛ مدیران به مصلحت نمیدانند و گاهی حتی ما متخصصان، به غرور علمی خود، فجیع نمیدانیم. شما چشمهای بیدار زمین هستید، حتی وقتی ما خوابهای تخصصی میبینیم.
اما راستش، اینهمه انصاف و بیطرفی همیشه آسان نیست. از سویی، شما گاه لازم دارید تیتری داغ بزنید یا بحثی چالشی به راه بیندازید تا بیشتر دیده شوید. مخاطب این را دوست دارد، اما منِ متخصص از آن فراریام؛ چون مسیر اقدامات حفاظتی …





