
در خلال رویدادهای این روزها، چند اتفاق مهم بیش از دیگران نیاز به تأمل دارد. جدای جنگهای چندروزه و چندماهه که همچنان هم ادامه دارد و مهمترین مسئله روز است و توده مردم هم نه نقش چندانی در پیش آمدنشان و نه نقشی در به پایان دادنشان دارند، بیش از هر چیز موضوع جام جهانی فوتبال مسئله روز بود و بیشترین توجه رسانهها را بهدلیل داشتن مخاطب پُرتعداد به خود اختصاص داده بود. موضوع دوم مسئله به ثبت رسیدن مجموعه قلاع الموت بود که آن هم تا اندازهای، البته نه به اندازه موضوع اول، رسانهها را به خود مشغول کرد. در مقایسه این دو رویداد که یکی کاملاً فرهنگی و دیگری کاملاً اجتماعی بودند، نتیجهای که میتوان گرفت، آن است که تیم فوتبال ما در جام جهانی هیچ مقامی را نتوانست کسب کند، درحالیکه هزینه بسیار سنگینی را بر بیتالمال و مردم تحمیل کرد. تنها پاداش مربی آن به پاس این موفقیت بزرگ، یعنی حذف شدن از دور مسابقات در مرحله مقدماتی (!)، به گفته رسانهها رقمی حدود ۱۴۰ میلیارد تومان بود، ولی ثبت الموت در میراث جهانی یونسکو با هزینه حدود نزدیک به صفر تومان به انجام رسیده بود. دکتر حمیده چوبک، پژوهشگری که در طول ۲۵ سال مطالعه توانست این پروژه عظیم را تنها با حقوق ماهیانهاش که از وزارت میراث فرهنگی دریافت میکرد به انجام برساند. کاری که به دنیا نشان داد و ثابت کرد که مجموعه الموت شایستگی آن را داشت که برای فرهنگ و تمدن ایران افتخارآفرینی کند و از آن مهمتر، اینکه در فهرست آثار فرهنگ جهانی نیز به ثبت برسد، که خود کاری است کارستان که ارزش آن را از نظر مادی نمیتوان تعیین کرد. اتفاقی که یک بار دیگر آبروی فرهنگ غنی ایران را در عرصه جهانی حفظ و به نمایش بگذارد. ولی فوتبال، آن هم با صرف هزینه گزاف، کاری جز سرشکستگی در پی نداشت. بدون تردید، اگر در جام جهانی ایران در دنیا اول هم میشد که نشد، نمیتوانست به اندازه ثبت الموت برای کشور اعتبار و افتخار کسب کند. این دو رویداد مرا به یاد صحنههایی از دو رویداد تقریباً مشابه انداخت که خود شاهد آن بودم، که در این نوشته به اختصار نقل میکنم تا شاید بتواند دلایل و ریشههای این دو رخداد را برای مسئولین روشنتر کند:
یکم، در سال ۱۳۷۷ «احمد آرام»، مترجم، نویسنده، دانشنامهنویس برجسته ایرانی، در سن ۹۶سالگی فوت میکند. من در مراسم خاکسپاری پیکر این دانشمند نامی که از مقابل مسجد دانشگاه تهران انجام میشد شرکت کردم. عدم استقبال از این مراسم به حدی چشمگیر بود که من با یک حساب سرانگشتی متوجه شدم که تعداد شرکتکنندگان از تعداد کتابهای این استاد بزرگ و والامقام کمتر بودند! در شب همان روز، در اخبار صداوسیما گزارشی مصور از مراسم خاکسپاری فوتبالیستی به نام «سیروس قایقران» در بندر انزلی پخش شد که همزمان با مراسم «آرام» برگزار شده بود. در این مراسم، جمعیت حاضر بهراحتی به چند هزار نفر میرسیدند. مغازهها به نشان عزاداری تماماً کرکرهها را تا نیمه پایین کشیده بودند. گویی تمام شهر در این مراسم حضور داشت.
دوم، در سال ۱۹۸۰م، زمانی که در پاریس مشغول به تحصیل بودم، برحسب اتفاق در مراسم خاکسپاری فیلسوف معروف فرانسوی، «ژان پُل سارتر»، شرکت کردم. جمعیت حاضر در این مراسم به حدی زیاد بود که قابل شمارش نبود؛ تمام عرض بلوار معروف «سنت ژرمن» در مرکز پاریس، به طول چند کیلومتر تا گورستان «مونپارناس» که محل تدفین تعیین شده بود. در پیادهروها و حتی در عرض خیابان، بهدلیل ازدحام جمعیت، بهزحمت میشد حرکت کرد. نمیدانم چند هزار نفر آمده بودند!؟ نه شعاری در کار بود و نه پلاکارد، اعلامیه و عکسی! فقط سکوت بود که سیل جمعیت را با خود میبرد. تحلیلی که از این رویداد میتوان داشت، نشانههای بارز ضعف فرهنگی جامعه است. کمتوجهی به رشد و توسعه علوم انسانی در تقریباً همه حوزههای آن (فلسفه، تاریخ، علوم اجتماعی، هنر در همه شاخههایشان) و از همه مهمتر، سعی در مهندسی کردن این رشتهها که مدتهاست مورد عتاب و بیمهری قرار گرفتهاند، به رشتههایی تبدیل شده که نه آیندهای دارند و نه بضاعتی که بتواند دردی از جامعه دوا کند. روشی که بدون تردید در درازمدت جامعه را به تباهی خواهد کشاند! با وجود اینکه دانشگاهها و دانشکدههای زیادی برای این رشته (علوم انسانی بهطور کلی) تأسیس شده، ولی محتوای آن بهشدت تنزل پیدا کرده و به عبارت خودمانی «چیزی ازش درنمیاد»! این وضعیت باعث شده که مسیر حرکت جامعه تا این حد تغییر کند که در مثالهای فوق به آن اشاره کردم. دانشگاههای علوم انسانی بهدلیل آییننامههای «سفارشی» و بهشدت دستوپاگیر و محدودیتهای غیرمعقول در انتخاب درست مدرسان و مدیران، از این نظر بهشدت در مضیقه هستند. همه میدانیم که پیشرفت و توسعه هر جامعهای به میزان توجه به آن رشته است. علوم انسانی موتور پیشبرنده جامعه است. متأسفانه در کشور ما، در یک کلام، «علوم انسانی» به یک رشته ثانویه تبدیل شده، درحالیکه باید در متن باشد و نه در حاشیه. باید به علوم انسانی پَر و بال داد تا اندکاندک جامعه از این فلاکتی که با آن روبهروست نجات پیدا کند.






