زنگبار مجمعالجزایری در اقیانوس هند است که دو جزیره اصلی آن، اونگوجا (که معمولاً زنگبار نامیده میشود) و پمبا (Pemba)، تاریخ و فرهنگشان را از دریا گرفتهاند. پمبا، با مزارع میخک، طبیعت بکرتر و سکوتش، چهره کمتر شناختهشده این مجمعالجزایر است. قرنها پیش، بادهای موسمی اقیانوس هند، کشتیهایی را از شبهجزیره عربستان، ایران، هند و شرق آفریقا به این سواحل آوردند. همین رفتوآمدها، زنگبار را به یکی از مهمترین مراکز تجاری شرق آفریقا برای دادوستد طلا، عاج و ادویه تبدیل کرد. اما این تاریخ، روی دیگری هم دارد: زنگبار یکی از مراکز مهم تجارت برده در شرق آفریقا بود و هزاران انسان از بازارهای بردهفروشی آن عبور کردند. گذشتهای دردناک که هنوز بخشی از حافظه تاریخی جزیره است.
از قرن هفدهم، نفوذ عمان در سواحل شرق آفریقا افزایش یافت و در قرن نوزدهم، زنگبار به مرکز مهم حکومت عمانیها تبدیل شد. در دوره سلطانهای عمانی، بهویژه سید برغش بن سعید، استونتاون رونق گرفت و خانه شگفتیها (House of Wonders)، قلعه قدیمی و کاخ سلطان از همان دوران به جا ماندهاند. استونتاون امروز بهعنوان میراث جهانی یونسکو، موزهای زنده از ترکیب فرهنگهای آفریقایی، عربی، هندی و اروپایی است؛ شهری که درهای چوبی حکاکیشدهاش هنوز از ثروت و سفرهای دریایی گذشته روایت میکنند.
اما هویت زنگبار را باید در موسیقی تاراب (Taarab) هم شنید؛ سبکی آمیخته از فرهنگهای آفریقایی، عربی، هندی و اروپایی که با صدای عود، قانون، ویولن، سازهای کوبهای و آوازهای شاعرانه سواحیلی جان میگیرد. تاراب در پایان قرن نوزدهم و دربار سلطان برغش رشد کرد، اما خیلی زود از کاخها بیرون آمد و به عروسیها و جشنهای مردم راه پیدا کرد. یکی از مهمترین چهرههای آن، سیتی بنت سعد، خوانندهای زن از زنگبار بود که در دهه ۱۹۲۰ با ضبط آثارش در بمبئی، تاراب را به سراسر شرق آفریقا معرفی کرد. حضور او نشان داد زنان زنگباری تنها شنونده تاراب نبودند، بلکه در شکلگیری مهمترین نماد فرهنگی جزیره نقش داشتند.
در سال ۱۹۶۴، زنگبار شاهد انقلابی بود که به پایان سلطنت و پیوستن آن به تانگانیکا و تشکیل کشور تانزانیا انجامید؛ رویدادی که هنوز بخشی مهم از تاریخ سیاسی این جزیره است.
امروز بسیاری برای سواحل نونگوی (Nungwi) و کندوا (Kendwa)، آبهای شفاف و صخرههای مرجانی زنگبار به این جزیره سفر میکنند. اما زنگبار فقط مقصدی برای استراحت نیست؛ اینجا تاریخ از دل کوچهها بیرون میآید، موسیقی از گذشته حرف میزند و دریا هنوز داستان کسانی را روایت میکند که قرنها پیش به این ساحل رسیدند.
داستان تانزانیا اما به همین ساحل ختم نمیشود. آن سوی این آبهای فیروزهای، سرزمینی گسترده آغاز میشود؛ جایی که صدای موجها جای خود را به غرش حیوانات در دشتهای بیکران، قلههای آتشفشانی و روستاهایی میدهد که زندگیشان هنوز با طبیعت گره خورده است. در شماره بعد «گوشه دنیا»، از جزیره ادویهها فاصله میگیریم و به قلب وحشی تانزانیا سفر میکنیم؛ جایی که زمین قدیمیترین داستانهای خود را روایت میکند.









