
ضرب المثل اگر گاوت خوش خوراک شد سرت را بگذار بخسب به چه معناست؟ این ضرب المثل وقتی بکار می رود که کسی در رفاه کامل باشد و هیچ مشکلی نداشته باشد و قدر این خوشی را نداند و بخواهد زندگیش را برهم زند.
ریشه تاریخی ضرب المثل اگر گاوت خوش خوراک شد سرت را بگذار بخسب
در زمان های قدیم مردی بود که چهل سالش شده بود و هنوز زن نگرفته بود. کار و بارش چاق بود. گاو زراعتی، گاو شیرده، گله گوسفندی، انبار گندمی، برنجی، اسب، مال و مکنت، اسباب و اثاث خانه، خلاصه همه چیز داشت.
اما به هر مجلسی که می رفت و به هر جا که می رسید مردم عوض احوالپرسی به او می گفتند: «خب! کی خدا بخوا عروسی می کنی؟
کی می خوای زن بسونی بیاییم شیرینی بخوریم؟» و از این حرف ها. اینقدر گفتند و گفتند که مرد بیچاره برای اینکه از شر حرف مردم خلاص بشود رفت و زنی گرفت.
اما بختش یاری کرد و زن شکمو و خوش خوراکی گیرش آمد! این زن عوض اینکه به کارهای خانه برسد و جارو کند و لباس بشورد و غذا بپزد سه چهار تا جیب به لباسش دوخته بود و همیشه این جیب ها پر از تنقلک و چیزهای خوردنی بود از صبح که پا می شد همینطور ماشاالله دهنش رو بود تا ظهر، تازه برای ظهر هم اگر می خواست چیزی بپزد باز از نپخته اش می خورد تا بپزد.
بعد از ناهار هم همینطور توجیبی هاش را می جوید و برای زن های همسایه حرف می زد تا عصر، شامم مثل ناهار هیچوقت پهلوی شوهرش چیزی نمی خورد.
هرچه شوهر بدبخت اصرار می کرد که چیزی بخورد می گفت: «خوراکم کجا بود؟ منم خدا مثل بعضی از زن ها سیرم کرده».
دو سه سالی گذشت. مرد بیچاره دید هستی اش از دست رفت. گله رفت، دکان رفت، گاوهای شیرده رفت و انبار گندمی و برنجی به سر سال نمی رسد و هرچه بود رفت و در «چه بکنم» دچار شد.
ایندفعه مردم که به او می رسیدند می گفتند: «ماشاالله؟ عجب زن خوش خوراکی به چنگ آوردی، ده تا دکان آجیل فروشی کم تونه».
به سال چهارمی نرسیده بود که یک بار میهمانی براشان آمد. مرد زود یک مرغ چاق خرید و سرش را برید و به زنش داد و گفت: «این میهمان برای من خیلی عزیز است یک شام خوبی بپز».
تا مرد ایستاده بود یک من برنج از تو خانه آورد و شروع کرد با مردش صحبت کردن و با خودش می گفت: «چه …








