گاهی یک رفتار ساده و انسانی میتواند در سختترین لحظه زندگی یک نفر، مانند نوری در تاریکی باشد. داستان «چراغ خانه پیرزن» درباره زنی مهربان است که با یک تصمیم کوچک، نشان داد محبت واقعی نیازی به ثروت

داستان پندآموز: «چراغی برای رهگذران»
در انتهای یک روستای کوچک، پیرزنی تنها در خانه ای قدیمی زندگی می کرد. هر شب قبل از خواب، چراغ کوچکی را پشت پنجره روشن می گذاشت.
اهالی روستا کنجکاو بودند و از او می پرسیدند:
«مادرجان، چرا هر شب این چراغ را روشن می کنی؟ مگر کسی منتظر توست؟»
پیرزن لبخند می زد و می گفت:
«شاید کسی در راه مانده باشد و با دیدن نور این چراغ، مسیر خانه را پیدا کند.»
سال ها گذشت و چراغ کوچک پیرزن هر شب روشن بود.
یک شب زمستانی، باران شدیدی می بارید. مردی خسته و گرسنه که راه را گم کرده بود، از دور نور همان چراغ را دید. خودش را به خانه رساند و پیرزن او را به داخل دعوت کرد، برایش غذای گرم آماده کرد و اجازه داد شب را …










