
سندرم سیندرلا در ادبیات روانشناسی و جامعهشناسی، به نوعی الگوی رفتاری اشاره دارد که در آن فرد، بهویژه در روابط عاطفی، به دنبال یک «منجی» یا «تکیهگاه مطلق» میگردد تا مسئولیت رفاه، امنیت و حتی تصمیمگیریهای زندگی او را بر عهده بگیرد. ریشههای این اصطلاح به افسانههای کلاسیک بازمیگردد، اما از منظر علمی، این سندرم زمانی در قرن بیستم و با تبلور نظریات روانکاوی و بررسی الگوهای وابستگی عاطفی، به عنوان یک پدیده مورد مطالعه قرار گرفت. این سندرم زمانی شدت مییابد که فرد، بهجای تلاش برای استقلال و رشد شخصی، انتظار دارد با ورود یک شخصیت مقتدر یا ثروتمند به زندگیاش، تمام چالشهای زیستی و اجتماعی خود را به صورت جادویی حل کند.
بعنوان یک جامعهشناس، آنچه امروز در لایههایی از فرهنگ عمومی جامعه ایران و فضای مجازی تحت عنوان «توقعات مالی زن از مرد» مشاهده میکنم، صرفاً یک سبک زندگی یا یک ترند گذرا نیست؛ بلکه نشانهای از یک «عقبگرد مدرن» است. ما در حال مشاهدهٔ بازتولید «سندرم سیندرلا» هستیم که این بار نه در افسانهها، بلکه در مناسبات واقعی زیست روزمره در ایران امروز در حال بازتولید است.
اگر بخواهیم با عینک جامعهشناختی به این پدیده بنگریم، باید به نظریه «تبادل اجتماعی» جورج هومنز اشاره کنیم. در این مدل، روابط انسانی به یک معادله «هزینه-فایده» تبدیل شده است. در گذشته، ازدواج در ایران ساختاری «سنتی-تکمیلی» داشت که پایداری نهاد خانواده بر پایه وظایف مشخص و مشارکت عملی زن و مرد استوار بود. اما امروز، با ورود به مدرنیتهای که هنوز در ایران به بلوغ نرسیده، شاهد هستیم که این ساختار به سمت «کالاییشدن رابطه» سوق یافته است. با تکیه بر مفاهیم فتیشیسم کالا، زن و مرد در این نگاه، دیگر شریک زندگی نیستند، بلکه خریدار بوده و کالا در یک بازار پرزرقوبرق مجازی تعریف میشوند.
این تغییر وضعیت، نوعی از «تنبلی ساختاری» را در قالب فانتزی تبلیغ …






