
کار تمام میشود، اما ذهن همچنان درگیر کار است. به جلسه فردا فکر میکنیم، پیامهای کاری را بررسی میکنیم یا با خودمان قرار میگذاریم که فردا بیشتر کار کنیم تا عقبماندگیها را جبران کنیم.
کمکم بدن هم واکنش نشان میدهد: خستهایم، خوابمان کیفیت گذشته را ندارد، تمرکزمان کاهش پیدا کرده و حتی کارهایی که زمانی از آنها لذت میبردیم، دیگر چندان جذاب نیستند. با این حال، به جای توقف، به خودمان میگوییم: «باید ادامه بدهم.»
اگر این وضعیت برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است با فرسودگی شغلی روبهرو شویم؛ وضعیتی که فقط به خستگی معمولی محدود نیست و میتواند بر سلامت، روابط و عملکرد فرد اثر بگذارد. فرسودگی شغلی چیست؟
به زبان ساده، فرسودگی شغلی زمانی رخ میدهد که فشار و استرس کاری برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و فرد دیگر نتواند مانند گذشته انرژی، انگیزه و توانایی خود را حفظ کند.
سازمان جهانی بهداشت در طبقهبندی ICD-11، فرسودگی شغلی را «پدیدهای مرتبط با اشتغال» میداند، نه یک بیماری یا اختلال پزشکی مستقل. بر اساس تعریف این سازمان، فرسودگی شغلی نتیجه استرس مزمن محیط کار است که بهدرستی مدیریت نشده است.
این وضعیت معمولاً سه ویژگی اصلی دارد: ۱. خستگی و تخلیه انرژی
فرد احساس میکند دیگر توان و انرژی کافی برای انجام کارها ندارد. حتی وظایف ساده نیز ممکن است سنگین و خستهکننده به نظر برسند. ۲. بیعلاقگی یا بدبینی نسبت به کار
کاری که قبلاً برای فرد مهم یا لذتبخش بوده، جذابیت خود را از دست میدهد. گاهی نیز فرد نسبت به شغل، همکاران یا محیط کار احساس منفی و بدبینانه پیدا میکند. ۳. احساس کاهش توانایی
فرد تصور میکند دیگر مانند گذشته خوب کار نمیکند و از عهده وظایفش برنمیآید. ممکن است اعتمادبهنفس کاری او کاهش پیدا کند و هر اشتباه کوچک، نشانه ناتوانی تلقی شود.
بنابراین، هر خستگیای به معنای فرسودگی شغلی نیست. ممکن است پس از یک هفته شلوغ، خسته باشیم و با خواب کافی یا چند روز استراحت دوباره انرژی خود را به دست بیاوریم. این نوع خستگی معمولاً طبیعی است.
اما اگر خستگی، بیانگیزگی و نگرش منفی نسبت به کار برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و بر زندگی شخصی یا عملکرد شغلی اثر بگذارد، بهتر است موضوع را جدیتر بگیریم. فرسودگی …












