
در میان تمام عبارتها و واژههای خشک و پیچیده دنیای اقتصاد، شاید هیچ مفهومی به اندازه «شاخص فلاکت» با پوست، گوشت و استخوان زندگی روزمره مردم عجین نباشد. اصطلاحی که در جریان مناظرههای انتخاباتی دهه هشتاد برای نخستینبار به گوش بسیاری از مردم عادی خورد و توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد، این روزها دیگر یک عبارت دور از ذهن یا متغیر انتزاعی در کتابهای درسی اقتصاد نیست؛ بلکه تصویر دقیق و عریانی از فشاری است که بر سفرهها، اعصاب و امید جوانان جامعه وارد میشود.
بر اساس تازهترین محاسبات و آمارهای اقتصادی در تابستان ۱۴۰۵، شاخص فلاکت کل کشور به رقم بیسابقه و نگرانکننده ۹۶ درصد رسیده است. وحشتناکتر از این عددِ میانگین، شکاف عمیقی است که میان استانهای مختلف کشور دهان باز کرده است. برآوردها نشان میدهد که این شاخص در ۱۹ استان کشور از مرز ۱۰۰ درصد عبور کرده و استان ایلام با رقم ۱۲۰.۶ درصد بار دیگر در صدر جدول رنج اقتصادی ایستاده است.
اما این عددها دقیقاً چه معنایی دارند، چگونه زندگی یک شهروند معمولی را زیر و رو میکنند و چرا اقتصاد ایران به این نقطه رسیده است؟ شاخص فلاکت چیست و چگونه محاسبه میشود؟
برای فهم ساده این عبارت، نیازی به فرمولهای پیچیده ریاضی نیست. شاخص فلاکت اولینبار توسط آرتور اوکان، اقتصاددان آمریکایی، برای نشان دادن وضعیت رفاهی جامعه طراحی شد. فرمول آن فوقالعاده ساده و در عین حال بیرحم است: جمعِ نرخ تورم و نرخ بیکاری.
منطق این فرمول بر یک اصل روانشناختی و اقتصادی روشن استوار است؛ انسانها در زندگی روزمره با دو کابوس بزرگ اقتصادی روبهرو هستند. اول اینکه شغلی برای درآمدزایی نداشته باشند (بیکاری)، و دوم اینکه درآمدهای موجودشان هر روز بر اثر افت ارزش پول کسر شود و قدرت خریدشان از دست برود (تورم). زمانی که این دو اژدهای اقتصادی همزمان بیدار شوند و در یک نقطه به هم برسند، خروجی آن عددی است که «سطح فلاکت» یک جامعه را اندازهگیری میکند.
به زبان ساده، وقتی گفته میشود شاخص فلاکت کشوری ۹۶ درصد است -که از ترکیب نرخ بیکاری ۸.۱ درصدی و تورم نقطه به نقطه حدود ۸۸ درصدی به دست آمده- یعنی جامعه به صورت همزمان زیر فشار شدید گرانی افسارگسیخته و ریسک بالای عدم امنیت شغلی دست و پا میزند. ملموسترین اثر شاخص ۹۶ درصدی در …












