عبدالعظیم آق آتابای؛ پژوهشگر اقتصادی
در اقتصادی که همزمان با رکودهای پیدرپی، نوسان سرمایهگذاری، نااطمینانی مزمن، محدودیتهای بودجهای و شوکهای ارزی روبهروست، بازخوانی مکتب کینزی صرفاً یک تمرین تاریخ اندیشه نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم ریشههای «کمتحرکی تقاضای کل» و «شکست مکانیزم خودتعدیلگر بازار» در یک اقتصاد ناپایدار است. جان مینارد کینز با نقد بنیادین خود بر سنت کلاسیک، این گزاره را به مرکز تحلیل اقتصادی آورد که اقتصاد ممکن است در سطحی پایینتر از اشتغال کامل تثبیت شود و بدون مداخله سیاستگذار، الزاماً به تعادل مطلوب بازنگردد. از این منظر، کینزیگرایی برای اقتصاد ایران که بارها با رکود تورمی، افت سرمایهگذاری مولد، چسبندگی ظرفیت تولید و فرسایش انتظارات مواجه بوده هنوز واجد اهمیت جدی سیاستی است.
در بنیان نظری کینز، دو مفهوم بیش از همه برجستهاند: تقاضای مؤثر و ترجیح نقدینگی. تقاضای مؤثر تعیین میکند که چه سطحی از تولید و اشتغال تحقق یابد؛ یعنی بنگاهها نه بر اساس ظرفیت بالقوه، بلکه بر پایه انتظارشان از فروش آینده تصمیم به تولید میگیرند. ترجیح نقدینگی نیز توضیح میدهد چرا در فضای نااطمینانی، خانوارها و بنگاهها داراییهای نقدشونده را بر سرمایهگذاری بلندمدت ترجیح میدهند. در نتیجه، حتی اگر حجم پول افزایش یابد، لزوماً به سرمایهگذاری و تولید واقعی تبدیل نمیشود. اینجا همان نقطهای است که کینز از «پول بهعنوان حجاب» عبور میکند و آن را به متغیری فعال در تعیین تولید، اشتغال و نرخ بهره تبدیل میسازد.
طرفداران کینز در اقتصاد ایران عمدتاً در میان اقتصاددانان توسعهگرا، برخی پژوهشگران پولی و مالی، و بخشی از سیاستگذاران متمایل به مداخله ضدچرخهای قابل مشاهدهاند. این جریان تحلیلی، منشأ اصلی بیثباتی را صرفاً در رشد نقدینگی یا سمت عرضه نمیبیند، بلکه بر ضعف تقاضای کل، نااطمینانی سیاستی، کاهش میل نهایی به سرمایهگذاری، ناترازی ترازنامهای بنگاهها و گسست میان سیاست مالی و بخش واقعی اقتصاد تأکید میکند. از نگاه آنان، وقتی اقتصاد با ظرفیتهای بلااستفاده و نرخهای بالای بیکاری پنهان روبهروست، سیاستگذار باید با مخارج عمرانی هدفمند، تثبیتکنندههای خودکار، حمایت از درآمدهای پایین و اعتبارات توسعهای به سمت تحریک تقاضای مؤثر حرکت کند. …













