
گزارش آگهی
آژیر شروع ماموریت که به صدا در میآید؛ کار آنها نیز آغاز میشود، بیسیمها هماهنگی را کلید میزنند و سرخ پوشان هرکدام ابزار کارشان را برمی دارند و راه میفتند.
ابزار عدهای، اما شبیه آنهایی نیست که توقع داریم، بعضی از سرخ پوشان؛ دوربینشان را سر شانه گذاشته و همراه بقیه رهسپار ماموریت میشوند.
راویان حوادث در آتش نشانی با حریق دست و پنجه نرم کردهاند و تصاویرشان را از میان دود و آتش ثبت نمودهاند. آنها میبایست به جای نجات، روایت کنند. آنها به جای آتشنشانی، باید خبرنگاری کنند.
انگار در دل هنوز آتش نشان هستند، اما میدانند روایت ماجرای همکارانشان وظیفه سنگینیست که حاصلش آگاهی بخشی نسبت به شغلیست که جان مردم به آن بند است. نه شیفت، نه خط قرمز؛ روابطعمومی یعنی همیشه در صحنه
اولین و بزرگترین چالش این راویان، نداشتن مرز زمانی و مکانی است. یک خبرنگار یا عکاس خبری آتشنشانی، نه در شیفت اداری میگنجد، نه در شیفت عملیاتی.
آنها به اندازه همه آتشنشانان در سطح شهر حاضر میشوند و گاهی برای ثبت یک تصویر، باید سرعت عملیاتی بالاتری حتی از خود آتشنشانان داشته باشند. چون اگر یک لحظه تردید کنند، آن قاب طلایی برای همیشه از دست میرود.
اما سرعت عمل آنها گاهی بهایی دارد که هیچکس نمیبیند... قاب ماندگار و پای شکسته
میگوید حادثه به چند ماه قبل باز میگردد، سقوط در کانال آبی که منجر به جرح و آسیبهای شدیدی به دو نفر شده بوده است. آتش نشانان مشغول نجات بودند و نباید روایت را از دست میدادم، آنچه مهم بود اتفاقی بود که پایین کانال پر از گل و آب رخ داده.
دوربین را تنظیم کردم. زاویه خوب نبود. باید چند قدم جلوتر میرفتم. اما لبهی کانال لغزنده بود و جای پای درستی هم وجود نداشت.
نمیتوانستم صبر کنم. آتشنشانان در حال پیشروی بودند و فقط چند ثانیه فرصت داشتم.
یک تصمیم آنی گرفتم، چند گام بزرگ برداشتم تا زاویه درستی پیدا کنم.
ضبط شروع شد. قاب درآمد. تصاویر ثبت شد.
میگوید هرچند بهای این قاب را پای چپم پرداخت.
در این حرکت ناگهانی، پایش به طرز عجیبی زیر بدنش میپیچد و آسیب میبیند. درد را حس نمیکند. چون هدفی فراتر در سر دارد و آن دیده شدن همکارانش است.
تعریف میکند که وقتی حادثه تمام میشود …












