
به گزارش شهرآرانیوز؛ داستان گیسو کمند در شاهنامه که قرنها پیش از افسانه راپونزل خلق شده، به یکی از زیباترین عاشقانههای کهن ایرانی یعنی ماجرای زال و رودابه اشاره دارد. در این روایت جذاب، رودابه گیسوان بلندش را از بام قصر کابل پایین میاندازد تا زال از آن بالا برود؛ اما زال از سر احترام به معشوق، کمند خود را به کار میگیرد. این تصمیم اخلاقی و عاشقانه، نهتنها یک کهنالگوی جهانی را در شعر فردوسی رقم زده، بلکه سرآغاز پیوندی است که به تولد رستم، بزرگترین پهلوان ایران میانجامد.
عنصر داستانی زال و رودابه راپونزل مکان بلند کاخ مهراب کابلی برج جادوگر گیسو پیشنهاد میشود، اما استفاده نمیشود مستقیماً ابزار بالا رفتن است عاشق زال، با احترام کمند خودش را به کار میبرد شاهزاده، از گیسو بالا میرود سرانجام ازدواج و تولد رستم جدایی موقت، سپس پیوند دوباره گیسو کمند در شاهنامه به چه داستانی اشاره دارد؟
گیسو کمند اسم یک داستان مستقل نیست. استعارهای تکرارشونده است که فردوسی برای توصیف چند زن نامدار شاهنامه به کار برده. اما پرآوازهترین کاربردش، جاییست که این استعاره از شعر بیرون میزند و به واقعیت داستان تبدیل میشود: در داستان زال و رودابه. آنجا گیسوی رودابه دیگر فقط تشبیه نیست؛ واقعاً نقش کمند را بازی میکند. او آن را از بام قصر مهراب کابلی پایین میاندازد تا وسیله بالا رفتن زال باشد. همین صحنه، که فردوسی نزدیک هزار سال پیش سرود، هسته اصلی داستان گیسو کمند در شاهنامه را میسازد و پایهای میشود برای شکلگیری خاندان پهلوانی ایران، از تولد رستم تا نبردهای بزرگ او. زال و رودابه؛ عاشقانی از دو سرزمین
پیش از شب گیسو کمند، باید دو قهرمان این عشق را شناخت. زال و رودابه از دو سرزمین میآیند و از دو تبار. یکی پرورده کوه البرز و پرندهای اسطورهای، دیگری وارث خون شاهی کابل. همین فاصله، عشق آن دو را از همان اول پرکشمکش کرده است. زال، پهلوان پروردهی سیمرغ
زال با موهایی سپید به دنیا آمد. پدرش، سام پهلوان، این نشانه را ننگ دانست و نوزاد را روی دامنه البرز رها کرد. تنها رها کرد؛ همین! سیمرغ، مرغ افسانهای شاهنامه، کودک را یافت و در آشیانه خود بزرگ کرد. سالها بعد، سام از خواب پشیمانی بیدار شد و پسرش را بازگرداند. زال، با تجربهای غریب از کودکی، …












