
در یک سال گذشته، تقابل ایران و آمریکا بار دیگر از عرصه سیاسی و اقتصادی فراتر رفته و به سطح رویارویی نظامی نیز کشیده شده است. با این حال، آمریکا در سه مرحله تجاوز نظامی خود نتوانسته به اهداف راهبردی مورد نظر دست پیدا کند و اکنون به نظر میرسد میدان فشار از حوزه نظامی به حوزه اقتصادی منتقل شده است؛ تغییری که بیش از آنکه نشانه یک راهبرد تازه باشد، میتواند تکرار همان سیاستی باشد که سالها در قبال ایران دنبال شده است.
آمریکا و متحدانش طی دهههای گذشته تلاش کردهاند با استفاده از تحریم، محاصره اقتصادی و محدودیت در مبادلات مالی، رفتار جمهوری اسلامی ایران را تغییر دهند. اما مسئله اینجاست که تحریم اقتصادی برای ایران پدیدهای تازه نیست.
کشور ما نزدیک به نیم قرن است که با انواع تحریمها و محدودیتهای اقتصادی آمریکا مواجه است؛ بنابراین نمیتوان انتظار داشت ابزاری که طی دهههای گذشته بارها به کار گرفته شده، صرفا با افزایش شدت، ناگهان به نتیجهای کاملا متفاوت منجر شود. البته تردیدی نیست که تحریمها برای اقتصاد کشور هزینه ایجاد کردهاند و نمیتوان آثار آن را بر تولید، تجارت، سرمایهگذاری، معیشت مردم و دسترسی به منابع مالی نادیده گرفت. فشار اقتصادی واقعیتی است که جامعه ایران با آن مواجه بوده و هست. تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد این نتیجه، دستکم آنگونه که طراحان تحریم انتظار داشتهاند، حاصل نشده است.
ازهمینمنظر، تغییر تمرکز آمریکا از رویارویی مستقیم به فشار اقتصادی را میتوان نوعی فرار از هزینههای یک تقابل نظامی مستقیم نیز تلقی کرد. در شرایطی که تحرکات و انتقالات نظامی آمریکا در منطقه ادامه دارد، واشنگتن همزمان تلاش میکند از ورود به یک رویارویی مستقیم و پرهزینه پرهیز کند و فشار اقتصادی را بهعنوان ابزاری برای اثرگذاری بر فضای داخلی ایران به کار گیرد.
ایران امروز کشوری است که نزدیک به پنج دهه تجربه مواجهه با تحریم را پشت سر گذاشته است. بنابراین، تصور اینکه تحریم بهتنهایی میتواند یک ملت را از ادامه مسیر خود بازدارد، با واقعیتهای تاریخی چند دهه گذشته همخوانی ندارد و در عرصه منطقهای نیز وضعیت با سالهای گذشته فرق کرده است.
تحولات خلیج فارس، دریای سرخ، تنگه هرمز و بابالمندب نشان داده است که امنیت منطقه یک مسئله بههمپیوسته است و هرگونه …












