قیمت طلا امروز




 سایت شهرآرانیوز / ۱۴۰۵/۰۵/۱۹

اعترافات متهم قتل محسن اسدی پس از دستگیری توسط پلیس مشهد + عکس

جوانی که قهرمان کراسفیت خراسان رضوی را سال گذشته در یک تالارعروسی به قتل رسانده است پس از دستگیری، نحوه اجرای جنایت خود را شرح داد.
 اعترافات متهم قتل محسن اسدی پس از دستگیری توسط پلیس مشهد + عکس

به گزارش شهرآرانیوز، صبح روز گذشته، عامل تیراندازی مرگبار در یک مجلس عروسی که پس از ۱۱ ماه فرار و زندگی مخفیانه در زاهدان دستگیر شده است، به شعبه ویژه پرونده‌های جنایی هدایت شد و در حضور قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) به تشریح جزئیات جنایت هولناک خود پرداخت. او با بیان این که با خانواده مقتول نسبت فامیلی دارد، درباره ماجرای تیراندازی در تالار عروسی گفت: من هیچ مشکلی با محسن اسدی (مقتول) نداشتم و او را فقط در مجالس عمومی می‌دیدم و ارتباط ما فقط در حد سلام و علیک بود، ولی با پسرعمویم «اصغر» مشکل داشتم که آن هم به خاطر اموال وارثیه بود. یک بار هم وقتی دختر برادرم قصد ازدواج داشت، او (اصغر) در تحقیقات بدگویی کرده بود. این اختلافات با پیامک توهین‌آمیزی که دو شب قبل از قتل برای پدرم فرستاد، شدت گرفت.

آن شب من در تالار عروسی «اصغر» را دیدم و بعد هم عمه‌ام زنگ زد که «او را بزنم!» به او گفتم: خودم از عهده دعوا برمی‌آیم و نباید فرد دیگری را برای کمک به من بفرستد! این در حالی بود که خواننده در مجلس عروسی غزل می‌خواند تا داماد رقص خود را شروع کند. وقتی «اصغر» برای ریختن پول (شادباش) از کنار من عبور کرد، به من گفت: «پَه پِه» و رد شد. من هم سریع به دنبالش رفتم و به او گفتم: «چی گفتی؟» او هم گفت: «چی می‌گی یره!» سپس به او گفتم: به پدرم فحش دادی که ۴۵ کیلو استخوان است و آن جا نشسته! وقتی فهمید که من قصد درگیری دارم، رو به من کرد و گفت: بیا بیرون برویم!

متهم این پرونده جنایی ادامه داد: در همین حال «جواد» خودش را رساند و گفت: مجلس عروسی خودتان است، آن را به هم نریزید! من هم ایستادم، ولی در یک لحظه دیدم که محسن اسدی و تعداد دیگری از مهمانان به سمت من آمدند و «محسن» در حالی که دست به کمرش گرفته بود صدایش را بلند کرد. او در فاصله حدود ۵ متری من بود که می‌خواست اسلحه بیرون بیاورد و مرا بزند. در این شرایط تصمیم گرفتم به دست او شلیک کنم که اسلحه‌اش بیفتد. ترسیده بودم و مست و نشئه هم بودم که تیراندازی کردم.

وقتی شلوغ شد چند تیر زمینی هم با سلاح کلت شلیک کردم، ولی، چون هول شده بودم با هر تیر یک بار گلنگدن می‌کشیدم. در میان همین درگیری «م-ق» به من چاقو زد که از پشت زخمی شدم. بعد از آن هم به منزل یکی از بستگانم رفتم، ولی وقتی آنها ماجرا را فهمیدند، …



0