
به گزارش شهرآرانیوز؛ امروز، با کنار هم گذاشتن متن تفاهم، مواضع رسمی دو طرف و تحولات پس از امضا، تصویری شکل میگیرد که در آن بزرگترین چالش این سند نه بندهای هستهای، بلکه اعتبار تعهدات آمریکاست؛ تعهداتی که قرار بود اعتماد ازدسترفته را با اقدام عملی جبران کند، اما به روایت رسمی ایران، خود به پروندهای تازه از بدعهدی واشنگتن تبدیل شد.
این گزارش بر پایه متن تبیینی تفاهم نامه اسلام آباد میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا نگاشته شده است. شصت روزی که قرار بود پرونده جنگ را ببندد
وقتی تفاهم اسلامآباد میان ایران و آمریکا نهایی شد، مهمترین سوءبرداشت درباره آن از همان روز اول شکل گرفت؛ بسیاری آن را «آتشبس ۶۰ روزه» نامیدند، در حالی که فلسفه توافق چیز دیگری بود. قرار نبود جنگ برای دو ماه متوقف شود؛ قرار بود ظرف دو ماه، اقدامات عملی دو طرف مسیر را برای خاتمه دائمی جنگ و توافق نهایی باز کند. همین تفاوت ظاهراً کوچک، امروز به مهمترین نقطه اختلاف روایتها تبدیل شده است؛ زیرا اگر معیار، پایان جنگ و اجرای تعهدات متقابل باشد، پرسش اصلی این است که چه کسی زودتر از مسیر توافق خارج شد؟
در طراحی این تفاهم، تیم ایرانی تلاش کرد تجربه برجام تکرار نشود؛ یعنی امتیازهای راهبردی پیش از مشاهده اقدامات عینی آمریکا روی میز نرود. محمدباقر قالیباف که هدایت هیئت مذاکرهکننده را برعهده داشت، سازوکاری را پیش برد که ستون اصلی آن «اقدام در برابر اقدام» بود؛ فرمولی که قرار بود اجرای واقعی تعهدات آمریکا را به پیششرط ورود به مذاکرات نهایی تبدیل کند.
عباس عراقچی نیز از نخستین روزها بر همین مرزبندی تأکید داشت؛ اینکه تفاهم اسلامآباد پایان پرونده نبود، بلکه آغاز مرحلهای بود که باید با راستیآزمایی اقدامات واشنگتن سنجیده میشد. در واقع، دیپلماسی این بار قرار نبود جای میدان را بگیرد؛ قرار بود با پشتوانه آن حرکت کند. قالیباف؛ طراح مذاکرهای بدون اعتماد
یکی از تفاوتهای مهم این دور از گفتوگوها با مذاکرات پیشین، جابهجایی مرکز ثقل تصمیمگیری بود. اگر در سالهای گذشته بخش عمده روایت مذاکرات حول تیمهای فنی و حقوقی شکل میگرفت، این بار مدیریت پرونده با نگاهی امنیتی، راهبردی و مرحلهبندیشده دنبال شد؛ مدلی که تلاش میکرد میان میدان، دیپلماسی و اقتصاد پیوند برقرار …












