
به گزارش شهرآرانیوز؛ تصور کنید؛ عقربههای ساعت به هشت شب نزدیک شده و کف اتاق نشیمن پر از اسباببازیهای پراکنده است. مادر یا پدری که از فشارهای روزمره و اقتصادی خسته است، با دیدن این صحنه ناگهان منفجر میشود: «باز که اینجا رو ریختی به هم! من از صبح تا شب دارم برای راحتی شما تو این خونه و بیرون جون میکنم، حرص میخورم، پیر شدم سر کارای شما. اصلاً میذارم از این خونه میرم تا یه کم قدرم رو بدونید!»
کودک با چشمانی پر از اشک و ترسی عمیق در دل، شروع به جمع کردن اسباببازیها میکند. اتاق تمیز میشود؛ اما به چه قیمتی؟ به قیمت بیرون کشیدن یک آجر حیاتی از دیوار «امنیت روانی» کودک. این صحنه آشنا در بسیاری از خانهها، دقیقاً همان چیزی است که روانشناسان به آن «باجگیری عاطفی» میگویند.
برای ساختن خانهای که در آن روان کودک سالم بماند، باید این ابزار کنترلی مخرب را بشناسیم و مهارتهای سالمی را جایگزین آن کنیم. مثلث مهلک: کنترل با اهرمهای سمی
باجگیری عاطفی روی یک مثلث نامرئی در فضای خانه بنا میشود: ترس، دین (تعهد) و احساس گناه.
والدین، گاهی کاملاً ناآگاهانه و صرفاً از روی استیصال، فضا را طوری طراحی میکنند که کودک برای فرار از «ترس رها شدن»، ادای «دین به فداکاریهای پدر و مادر» و رهایی از «عذاب وجدان»، تسلیم شود. کودک در اینجا یاد نمیگیرد که نظم چیز خوبی است؛ بلکه یاد میگیرد برای از دست ندادن تنها پناهگاهش (عشق والدین)، باید خواستهها و احساسات خودش را خفه کند. ترکهای پنهان
در فرهنگ ما، مفهوم «فداکاری پدر و مادر» ارزش بسیار بالایی دارد. اما همین ارزش زیبا، گاهی در لحظات خشم به یک سلاح تبدیل میشود. جملات زیر مصادیق بارز باجگیری عاطفی هستند که باید از ادبیات خانه حذف شوند: القای احساس گناه:
«با این نمرههایی که گرفتی، زحماتم رو هدر دادی و مرا پیر کردی.»
در ادامه حتما بخوانید …












