
مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ صبح در مدینه آرام بالا میآید. مردم از راه دور و نزدیک خودشان را به مسجد میرسانند و بعد از اقامه نماز، نگران پشت در خانهای کوچک، در همسایگی مسجد میایستند. مردم روزشان را با دیدن او جلو صفهای نماز آغاز میکردند. گاهی پرده خانه کنار میرود و برای چند لحظه صورت رنجورش را میبینند. بیماری، چندین روز است که حضور او را از مردم دریغ میکند. میگویند حالش رو به وخامت است. ابوبکر جلو صفهای نماز میایستد و مردم، دلشان رسول خدا (ص) را میخواهد.
«مارتین لینگز» وقتی به این روزها میرسد، سرعت روایت کردنش را پایین میآورد. اتفاقها بزرگاند و او نمیکوشد آنها را بزرگتر نشان دهد. نیازی هم نیست. مردی که بیست وسه سال پیش نخستین آیات را در خلوت کوه شنیده بود، اکنون در شهری است که روزگاری برای پناه گرفتن به آن مهاجرت کرده بود. حالا تقریبا سراسر عربستان پیام او را شنیدهاند. بیرون از خانه، جماعتی ایستادهاند که بسیاری شان جهان پیش از اسلام را به یاد دارند. درون خانه، اما مرگ، مانند مرگ نزدیک و نزدیکتر شده است.
ویژگی کلیدی کتاب «محمد؛ بر پایه کهنترین منابع» درست همین جاست. لینگز اجازه میدهد محمد پیش از آنکه در میان تحلیلهای پیچیده تاریخی و الهیاتی گم شود، در دل اتفاقهای ساده دیده شود.
پیامبر کتاب او، فقط فرمانده بدر و احد، فاتح مکه یا دریافت کننده وحی نیست.
پیامبر (ص) شوهری است در کنار خدیجه، پدری است که به جز فاطمه (س) داغ فرزندانش را دیده است، دوستی است که همراهانش را دقیق میشناسد و انسانی است که گرسنه میشود، میترسد، اندوهگین میشود، لبخند میزند و در روزهای پایانی عمر، بیمار میشود. روایت واپسین روزها هم از همین نزدیکی ملموس با زندگی واقعی بیرون میآید. بیماری شدت یافته و پیامبر (ص) دیگر توان سابق را ندارد. عایشه، فاطمه، ابوبکر، علی و دیگران دورتادور بستر او مینشینند. مدینه به قلم لینگز، شهری زنده است که آدمها در اضطراب منتظرند. کسی هنوز جرئت ندارد پایان را به زبان بیاورد. پیامبر در سال یازدهم هجری از دنیا میرود و خبر ابتدا چنان سنگین است که پذیرفتنش حتی برای نزدیکترین یارانش دشوار به نظر میرسد.
…






